{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:59

پشیمون شدم، از پرسیدن سوالم پشیمون شدم.
اما امیدوار بودم جواب بده....
بگه رفتم پیش دوستام....
بگه رفتم بار....
حتی حاضر بودم بگه رفتم کلاب و پی
دختربازی....
ولی اون چیزی که توی ذهن من بود نگه....
لحنش سرد نشه...
نشه اون مرد بی رحمی که دیشب دیدم...
اما شد...
بدون اینکه تک نگاهی به چهره‌م بندازه با همون لحن سرد پرسید....
-چرا میپرسی؟
جوابی نداشتم....
میگفتم "فکر میکنم داری کار غیر قانونی انجام میدی؟"
میگفتم "میترسم کاری که توی تصوراتمه رو انجام داده باشی؟"
+همینجوری...فقط کنجکاو شدم
دیدگاه ها (۰)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:60-خودتو نگران من نکن، دفتر ب...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:58+یونجون...-بله؟مستقیم توی چ...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:57سارانگ ناگهان بلند شد.& اوه...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:19&پس تو در عرض یه شب عاشق شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط