{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من معشوقه مردی بودم

من معشوقه مردی بودم
که با دست های خیالش
موهایم را میبافت
و مثل جواهری گرانبهــــــا
مرا زیر پوستش پنهان میکرد.
من در خیالش می نشستم
و بوسه هایش را آن قدر ورق میزدم
که به فصــــل آغوشش برسم ...
دیدگاه ها (۰)

‌مرا بی هوا نبوس!دیوانه قلبم فرو می ریزد مگر نمی دانیشکوفه ه...

اے زیبا...آغوش بِڪرت را بِڪر نگه دار.!من طلایه دار ڪاروان چش...

‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎چشمانتمعبـد چشمت دلمـ را باز ڪافر ڪرد...

شراب بوسه مے خواهم            از آن انڪَور لبهایٺ           ...

به او #نگاه کردم.ازجا پرید!دست انداخت زیر چانه‌ی من و با چنا...

او در میان هجوم وحشیانه‌ی دست‌ها و سنگینیِ نگاهی که نشانی از...

پارت ۲۷سرمای دیوار از پشت به کتف و سرش وارد میشد و از جلو تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط