{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت

پسری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مادرت به عروسی نیاید.آن جوان بعد از بسیار فکر پیش استادش رفت و با خجالت گفت: در سن یک سالگی پدرم مرد ومادرم برا اینکه خرج زندگی ما را تامین کند در خانه های مردم رخت و لباس میشست.حالا دختریرا که خیلی دوست دارم شرط مانده که فقط بدون حضور مادرمحاضر به ازدواج با من است نه فقط این بلکه این گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است به نظرتان چی کار کنم؟استاد به او گفت:از تو یک تقاضا دارم به خانه ات برو و دست مادرت را بشور، فردا به نزد من بیا و برایت میگویم چکار کنیجوان به منزل رفت و اینکار را کرد ولی با حوصله دستهای مادرش را در حالی که اشک بر روی گونه هایش سرازیر شده بود شست زیرا اولین بار بود که دستان مادرش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چرک شده وتماما تاول زده و ترک برداشته بود را دیدطوری که وقتی آب را روی دستانش میریخت از درد به لرز ه میفتاد.پس از شستن دستان مادرش نتوانست تا فردا صبر کند و همان موقع بهاستاد خود زنگ زد و گفت:ممنونم که راه درست را برایم نشان دادی من مادرم را به امروزم نمیفروشم چون او زندگی اش را برای آینده من تباه کرد . . .کسیکه دیروزش را بخاطرشمافداکرد اورا به بخاطرامروزخویش نفروشید......
دیدگاه ها (۶)

من خدا را شکر خودم خانواده ام استقلالی هستیم .لطفأ همه نظر ب...

توهین ممنوع؟

این هم کفش سی دی خور با بلندگوه وتجهیزات؟

شانس داشته باشی درخت 10سانتی هم واست میوه میده.

پارت اول دیجیمون 2026 نوشته ی خودم

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۷: شب قبل از رفتنکم‌کم جمعیت خانه کمتر شد...

پسری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت به...

پسری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت به...

پسری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کردو گفت به ...

دکتری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت ب...

دکتری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت ب...

دکتری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت ب...

دکتری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط