{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#P𝗔R𝗧 : 11

#P𝗔R𝗧 : 11
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
نیلی:آبرومو تو کل مدرسه بردی نمیتونم حتی سرم رو بالا بگیرم

لارا:چرا نمیفهمید؟میگم کار من نبوده

سنا ایندفعه اومد جلو و گفت:

سنا:بس کن مادر..خراب

با این جملش خون به مغزم نرسید و به سمتش حرکت کردم موهاشو گرفتم و محکم فشاردادم
سنا با جیغ جیغ و گریه گفت:

سنا:ولمم کن لع.نتی موهامو کندی ایییی

موهاشو بیشتر تو دستام فشار دادم

لارا:بگو گو.ه خوردم

سنا:اخخخ..گ..اهه..گو..ه خوردم ولم کن

با خشونت موهاشو ول کردم که روی زمین افتاد
نیلی خواست چیزی بگه که مدیر اومد

مدیر:اینجا چخبره..شما دوتا با من بیاید

بدون هیچ پشیمونی دنبالش راه افتادم که سناهم اومد رفتیم توی دفتر مدیر

مدیر:کیم لارا..چه عکسی بود که توی گروه فرستادی؟خجالت نمیکشی؟

لارا:کار من نبود

مدیر دفترشو محکم به میز کوبید و بلند گفت:

مدیر:دروغ نگو همون اولشم ثبت نام کردن تو تواین مدرسه اشتباه بود..بخاطر اون داداشت تونستی به این مدرسه بیای ولی الان دیگه فکرنکنم اینجا جایی داشته باشی

لارا:اوکی..میرم

مدیر گوشیش رو برداشت و شماره ای رو گرفت:

یک بوق دو بوق به سومی نرسیده بود که جواب داد گوشی رو گذاشت رو بلندگو

تهیونگ:الو چیشده اتفاقی برای لارا افتاده؟

مدیر:نه پسرم..خواهرت دردسر درست کرده فکرنمیکنم جای همچین دانش اموزی توی مدرسه باشه.. فکرمیکنم خبر ها بهتون رسیده باشه که لارا چه آبرو ریزی راه انداخته

تهیونگ:کار خواهر من نبوده..من اینو ثابت میکنم

مدیر:...

تهیونگ:یکم بهم وقت بدید

مدیر:باشه فقط بخاطر تو

نگاهی به سنا کردم و پوزخندی زدم که صورتش قرمز شده بود، مدیر گوشی رو قطع کرد و گفت:

مدیر:برید دیگه..به چی زل زدید

بدون حرفی از اونجا اومدم بیرون
کلاس شروع شده بود..
دوساعت گذشت که بدون اینکه به نیلی سوا سنا نگاه کنم و حرفی بزنم از کلاس خارج شدم

گوشیمو در اوردم و زنگ زدم انا چند دقیقه حرف زدیم و گفت که کلاسش شروع شده خداحافظی کردم و گوشیم رو توی کیفم گذاشتم

همه بچه ها با سرعت میرفتن توی حیاط منم دنبالشون رفتم دیدم تهیونگ و دوتا پسر دیگه دارن با هانا سنا حرف میزنن شت از کجا فهمیده
هانا و سنا با دیدن من به سمتم اومدن

هانا سرش پایین بود و به پاهاش نگاه میکرد یهو گفت

هانا:من..معذرت میخوام

سنا:منم همین طور

که سوهو وارد حیاط شد تهیونگ به سمتش رفت و گوششو گرفت

تهیونگ:همش تقصیر توعه

سوهو چیزی نگفت و همش آی آی میکرد
تهیونگ عکسی از توی گوشیش رو به سمت سنا گرفت سوهو و یه دختر دیگه درحال بو.سیدن هم دیگه..

تهیونگ:بیا ببین بخاطر چه کسی به دوستت تحمت زدی و براش نقشه کشیدی

سنا:...
تهیونگ صداش رو بالا برد و گفت:

تهیونگ:از این به بعد یکیتون به لارا کوچیکترین حرفی بزنه گور خودشو کنده

یکی از دخترا با حالت لوسی گفت

...:چرا مگه چیکارته

سوا:خواهرشه

...:خواهرتم مثل خودت خوشگله اوپا

سوا زیر لب گفت:

سوا:خود شیرین

تهیونگ بدون نگاه کردم بهش به سوهو اشکاره کرد که بیاد و ازم معذرت خواهی کنه
سوهو با پوزخند مسخره ای که نشون میداد هیچ هم پشیمون نیست گفت

سوهو:ببخشید..من به زور بو.سیدمت و سنا فکرکرد که ما باهمیم

سنا:تو..تویه عوضی هستی..من فکرمیکردم دوستم داری

سوهو با پرویی به چشم های سنا نگاه کرد و گفت:

سوهو:تو..توخیلی زشتی

دیگه نتونستم تحمل کنم به سوهو نزدیک شدم و سیلی بهش زدم که آخی گفت دستم رو بالا برم که دستشو گذاشت رو صورتش
عقب رفتم و سری به نشانه تعاسف تکون دادم

تهیونگ:مین سنا

سنا نگاهی به تهیونگ کرد و با لکنت گفت:

سنا:ب..بل..بله

تهیونگ:حرف بزن زبونتو موش خورده؟بگو که کی عکس رو پخش کرده

سنا:کار من..من و هانا بود
نگاهی به نیلی کرد و با شرمندگی گفت:

سنا:اون عکس رو ما از گوشی لارا فرستادیم تو گروه..
دیدگاه ها (۸)

#P𝗔R𝗧 : 12〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 13 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦............

#P𝗔R𝗧 : 10〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 9 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 7 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط