{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#P𝗔R𝗧 : 13

#P𝗔R𝗧 : 13
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
سئوجون:مافیا؟
لارا:تیپتو ببین با اون تت..
"وایستا ببینم این تتو ها چقد اشنان
لارا:هرچی حالا
دستشو دراز کرد و گفت
سئوجون:بیخیال افتخار اشنایی با کی رو دارم؟
دستشو گرفتم و گفتم
لارا:کیم لارا
سئوجون زیر لب زمزمه کرد
سوجون:از نزدیک زیبا تری!
این جمله رو اروم گفت ولی شنیدم
یعنی چی؟قبلا منو دیده؟
لارا:میتونی بگی تولد کیه؟
سوجون:نمیشناسیش؟
لارا:نه..یکی از دوستای داداشمه
سئوجون:هاا منم نمیشناسمش...ولی انگار شخص مهمیه
لارا:انگار حالا کیه یه تولده دیگه انقد مهمون دعوت کرده انگار عروسی باباشه
سوجون:منظورت چیه
بدون نگاه کردن بهش شروغ کردم به غر زدن عین دختر بچه هایی که رو مخش رفته باشی
لارا:اصلا از این ادما که فقط واسه اینکه داراییشونو بکنن تو چشم مردم بگن هااا ماهم پولداریم همچین جشن هایی میگیرن خوشم نمیاد
سوجون با تعجب نگام میکرد
به اطرافم نگاهی کردم و گفتم
لارا:ولش کن این ادم ارزش حرف زدن نداره یه خودشیفته بیشتر نیست موندم تهیونگ چطوری با این خلو چل پیرِ زشت رفیقه
سئوجون:مگه قیافشو دیدی
از سوالش تعجب کردم بیخیال لب زدم
لارا:نه ولی حدث میزنم یه هولِ از خود راضیه زشتِ و بدفرم باشه که همش پی خوش گذرونیه
سئوجون اخمی کرد دستشو مشت کرد..
حرصش گرفته بود ولی بازم چیزی نگفت
زدم به بازوی عضله ای سفتش و گفتم
لارا:تو چرا تعجب کردی..نکنه بادریگاردشی
سئوجون:بهم میخوره بادیگارد باشم؟
لارا:بیخیال..به هر حال فقط بخاطر داداشم اینجام
یکی اومد کنار سوجون وایستاد و چیزی در گوشش گفت و رفت
سئوجون:من باید برم..بازم میبینمت
«میبینمت» این جمله رو کشیده گفت
لبخند فیکی زدم
سئوجون:و اینکه قبل از اینکه کسی رو بشناسی قضاوتش نکن
و رفت به رفتنش زل زدم د اخهه یعنی چیییی قضاوتش نکنم
تهیونگ رو دیدم که اومد کنارم وایستاد
لارا:بریم؟
تهیونگ:نه یکم وایستیم..دوستم میخواد یه چندکلمه حرف بزنه کادوشو که دادم میریم
لارا:ایییی باشه بابا..حالا اسم دوستت چیه
تهیونگ:الان میفهمی
چند مین بعد چراغ ها همه خاموش شدن و مردی روی صحنه رفت چون لامپ ها چراغ هایی کوچولو و رنگی که زیر نور ماه میدرخشیدن و خودنمایی میکردن خاموش بود
انگار که با گرفتن این مهمونی میخواست چیزی رو به شخصی بفهمونه...
قیافش رو نمیتونستم ببینم ولی لباس هاش خیلی اشنا بودن..مثل اون سئوجون
مرد میکروفونی رو توی دستاش گرفت که لامپ ها روشن شدن و بقیه شروع کردن به عکاسی بین جمعیت هانول یا یکی شبیهشو دیدم که با ذوق به سئوجون نگاه میکرد و ازس عکس میگرفت
شت!!سئوجون؟این چطور ممکنه
یعنی من داشتم جلو روش غیبت خودشو میکردم؟
سئوجون:من..جئون جونگ کوک از همه‌ی شما بابت اومدنتون تشکر میکنم این مهمونی بابت تولد بنده و سال تاسیس بزرگترین شرکت کره..شرکتی که با مدیریت من پابرجاست اینجاییم که شادیمون رو با شما تقصیم کنیم
نگاهی به من که از چشام از تعجب در اومده بود کرد پوزخند مسخره ای زد و ادامه داد لحجش عجیب اشنا بود..یه لحجه خاصی داشت انگار ترکیبی از انگلیسی فرانسوی بود که خیلی اشنامیزد
دیگه به مزخرفاتش گوش ندادم و از اونجا دور شدم که تهیونگ هم اومد دنبالم
لارا:تهیونگ میشه بریم یکم حالم خوب نیست
تهیونگ:باشه..پس بعدا با جونگکوک حرف میزنم
اهومی گفتم و سوار ماشین شدم
یعنی الان این سئوجون یعنی جونگکوک اییی خدایا مغزمو درگیر خودش کرده حتما اون کسی که اون روز با تهیونگ بود هم همینه اون تتوهاش و اهه چطور بهش فکرنکنم یعنی اون منو از کجا میشناسه؟
...
روز بعد«12:25»
لارا"ده دقیقه از زنگ کلاس میگزره و هنوز تهیونگ نیومده دنبالم
گوشیم رو از توی کیم برداشتم و شماره تهیونگ رو گرفتم بعد چندبوق جواب داد
لارا:الو خوبی؟
تهیونگ:اره..یه کاری دارم یکم طول میکشه اونجا نمون بیا دم در مدرسمون میبینمت
لارا:اوکی
به تماس خاتمه دادم از حیاط مدرسه بیرون رفتم..
به سمت مدرسه تهیونگ حرکت کردم که بچه ها از مدرسه خارج میشدن
به در مدرسه رسیدم...
وارد مدرسه شدم که گوشیم زنگ خورد دیدم اناعه داشتم گوشیم رو برمیداشتم سرم پایین بود که با کله رفتم تو شکم سفت یکی گوشیم افتاد رو زمین و صفحش ترک برداشت بدون نگاه کردن به شخصی که جلوی رومه بلند داد زدم
لارا:مرتیکه کثا.فت مگه کوری..اَه
سرمو بالا گرفتم
با دیدن قیافه سئوجون چیز یعنی جونگکوک اعصبانیتم دوبرابر شد
جونگکوک:تو
خم شدم و گوشیم رو برداشتم و جلوش گرفتم
لارا:ببین با گوشیم چیکار کردی حتی روشن هم نمیشه
جونگکوک:پولشو میدم..مثل خودت مگه پولی نیستی
چشمام رو بستم که از اعصبانیت کار دست خودم ندم
ناخوداگاه دستم رو بلند کردم و مشتی کوبیدم توی دهنش
دیدگاه ها (۱۶)

#P𝗔R𝗧 : 14 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦............

#P𝗔R𝗧 : 15〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 12〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 11〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

اشتباه من

اشتباه من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط