چرا نمی کشد مرا خدای چشمهای تو
چرا نمی کُشد مرا ، خدایِ چشمهایِ تو
میان ِ آب و آتشم برایِ چشمهایِ تو
قسم به ساحت ِ غزل ، دقیقه ای هزار بار
دلم عجیب می کند هوایِ چشمهایِ تو
چقدر با ستاره ها به لحن ِ آب و آینه
شبانه حرف می زنم به جایِ چشمهایِ تو
از آن شبی که دیدمت ، همان یکی دو قرن ِ پیش
نشسته ام کنار ِ دل ، به پایِ چشمهایِ تو
سکوت ِ گاه گاه ِ تو ، مرا شکنجه می دهد
خدا کند که بشنوم صدایِ چشمهایِ تو
اگر چه شرم می کنم بگویمت که شاعرم
ولی تمام ِ این غزل ، فدایِ چشمهای تو
#love #Women #Woman #Beautiful
#F
@,,,,D
میان ِ آب و آتشم برایِ چشمهایِ تو
قسم به ساحت ِ غزل ، دقیقه ای هزار بار
دلم عجیب می کند هوایِ چشمهایِ تو
چقدر با ستاره ها به لحن ِ آب و آینه
شبانه حرف می زنم به جایِ چشمهایِ تو
از آن شبی که دیدمت ، همان یکی دو قرن ِ پیش
نشسته ام کنار ِ دل ، به پایِ چشمهایِ تو
سکوت ِ گاه گاه ِ تو ، مرا شکنجه می دهد
خدا کند که بشنوم صدایِ چشمهایِ تو
اگر چه شرم می کنم بگویمت که شاعرم
ولی تمام ِ این غزل ، فدایِ چشمهای تو
#love #Women #Woman #Beautiful
#F
@,,,,D
- ۱.۵k
- ۲۱ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط