{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت...

ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت...
به خنده گفت که حافظ برو! که پای تو بست؟

#حافظ










•|
دیدگاه ها (۰)

_به سنگر تکیه زده بودم و به خاک‌ها پا می‌کشیدم.حاجی اجازه ند...

یکی از همرزمان #شهید_همت نقل می کند:حاج همت دفترچه کوچکی داش...

برایت نوشته بودم که دلم لک زده برای پریدن روی ابرها؟ دلم تنگ...

اینبار، نور بود که بینایی را ربود!"لُکنت" فقط ازکارماندنِ زب...

پای تو که در میان باشه ...تمام جملات و شعرهای عاشقانه تکراری...

گفتم آه از دل دیوانه ایحافظ به توزیر لب خند زنان گفت که دیوا...

چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبودای پاره ی دلم،بریزم به پای تو...#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط