{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق شکوفه شده..

عشق شکوفه شده..
پارت¹¹
که یهو پاهاش لیز خورد

ات:ای من ریدم تو این شانسم

خواست بلند شه که نتونست هرچقدر که تلاش میکرد بازم نمیتونست که بلند شه یه جیغ خفیف کشید ، که یهو جونگکوک اومد پیشش و براید استایل بغلش کرد و گذاشتت روی میز

جونگکوک: پاهات خیلی درد میکنه ؟

ات: اوهوم

جونگکوک با آرومی پاهای اتو ماساژ میداد

ات: وایی دست نزن دردم میگیره

جونگکوک: ببخشید آروم تر ماساژ میدم

ات نگاهش قفل شد روی صورت جونگکوک و درد یادش رفت، جونگکوک نمیخاست نشون بده ولی خیلی زیاد نگرانه ات شده بود و دید که ات حواصش نیس از فرصت استفاده کرد و یه حرکت محکم زد که باعث شد ات به خودش بیاد و بغض کنه ولی پاهاش دیگه درد نمیکرد

جونگکوک: یااا بغض نکن..ببین...پاهات دیگه درد نمیکنه

ات: خیلی بدی جونگکوک

ات زانو هاشو بغل کرد و شروع کرد به گریه کردن، جونگکوک با گریه های ات قلبش می‌شکست رفت و سریع بغلش کرد

جونگکوک: همش به خاطره خودت بود

ات: خ..خ.. خیلی درد کرد..ت..تو بهم نگفتی ( گریه)

جونگکوک : اینجوری نمیشه... پاشو

ات: چرا؟؟

جونگکوک: عههه سوال نپرس پاشو و خودتو آماده کن

جونگکوک از اتاق اومد بیرون ، ات خودشو آماده کرد و اومد بیرون

ات: چطور شدم ؟

جونگکوک برای چند لحظه انقدر محو ات شوده بود که اسمه خودشم یادش رفته بود

جونگکوک: خ.. خیلی خوشگل شدی

ات برای اولین بار با لبخند پررنگ و قشنگش به جونگکوک نگاه کرد

ات: ممنونممم

خلاصه که رفتن بیرون و کلی خوشگذروندن

ات: واییی خیلی خستم

جونگکوک: منم همینطور.... خدمتکار

خدمتکار: بله

جونگکوک: میشه یکمی آب برام بیاری

خدمتکار: چشم

خدمتکار برای جونگکوک آب آورد ، ات یه نگاه به آب انداخت و دید که یه چیزی درست نیس سریع آبو از جونگکوک گرفت و پرت کرد دید که اسیده ، خدمتکارو کلی شکنجه کردن که بلخره اعتراف کرد

خدمتکار: آقای الکس بهم گفتن که اینکارو بکنم

جونگکوک به ات یه اسلحه داد ، همه‌ی بادیگارداشو جمع کرد و رفتن عمارت الکس

جونگکوک: به حسابت میرسم الکس

خلاصه که همه‌ی بادیگاردای الکس مردن و فقط الکس مونده بود ، ات اونو گیر انداخت اما از شانس بدش تیراش تموم شده بود و الکسم از فرصت استفاده کرد و اسلحشو روبه ات گرفت

الکس: توی اون دنیا میبینمت

و شلیک کرد ،‌ جونگکوک رسید و الکسو کشت

جونگکوک: اتتت...سریع ببرینش توی ماشین( عربدع)

اتو بردن توی ماشین و حرکت کردن به سمته عمارت خودشون

جیمین: ممکنه نتونه زنده بمونه تا برسیم به عمارت

تهیونگ: یا ممکنه که همین الان بمیره

جونگکوک: زبونتونو گاز بگیرید اون هیچیش نمیشه ( نگران و بغض)

نامجون و جیهوپ: ولی اگه مرد چی؟

جونگکوک: ساکتتتت( عربدع)

بلخره رسیدن عمارت جونگکوک اتو براید استایل بغل کرد و برد داخل عمارت و سریع به دکتر شخصیش زنگ زد ، بعد چند مین دکتر اومد

جونگکوک: دکتر لطفاً نجاتش بده

دکتر: تمامه سیعمو میکنم

یه ساعت بعد __
دکتر از اتاقه جونگکوک اومد بیرون

جونگکوک: حالش چطوره؟

دکتر: حالشون خوبه نگران نباشید

دکتر رفت، جونگکوک خواست بره پیش ات که....


خماریییییییی 😝
دیدگاه ها (۳۷)

عشق شکوفه شده...پارت¹²که سرگیجه گرفتنامجون و جین: جونگکوک خو...

اممم سلام کیوتا راستش نمیتونم فیک یا پست بزارم نمیدونم چرا ،...

عشق شکوفه شده...پارت¹⁰اون لحظه همچی عوض شد ، نگاهشون به هم ق...

عشق شکوفه شده....پارت⁹که یه لحظه با خودش فکر کرد ، بره پیشه ...

#درخواستی وقتی فکر میکردی کسی دوست نداره و میخواستی خودکشی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط