{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق شکوفه شده...

عشق شکوفه شده...
پارت¹⁰
اون لحظه همچی عوض شد ، نگاهشون به هم قفل شده بود و چشماشون برقه خاصی داشت ، و عاشق هم شودن

جونگکوک: میای بریم عمارت؟

ات: اوهوم

چند ماه بعد____

ات توی این چند ماه خیلی تغییر کرده بود، مهربون شده بود، به بقیه رحم میکرد، کمتر میخندید، با اعضا خیلی صمیمی شده بود، کمتر حرف میزد و........ ، ات مثله همیشه داشت آشپزی میکرد که جیمین اومد پیشش

جیمین: ات میبینم که داری آشپزی میکنیی

ات: اومدی کرم بریزی نه؟

جیمین: زدی به هدف

ات: یااااا جیمیننننننننن

جیمین: چته بابا گوه خوردم....اومدم بگم جونگکوک کارت داره

ات دست از آشپزی کردن برداشت ، رفت توی عمارت و رفت اتاقه کار جونگکوک

ات: کاری داشتی؟

جونگکوک نزدیک ات اومد

جونگکوک: دوسم داری ؟؟

ات یه لحظه خشکش زد نمیدونست چی بگه

ات: معلومه که نه

جونگکوک با یه لبخند پررنگ نگاش کرد

جونگکوک: هومم اوکی

ات: چ..چرا اینو پرسیدی؟

جونگکوک: تو قراره تا یه ماه نقش زنم رو بازی کنی

ات: چ..چییییییییی؟؟؟

جونگکوک: گفتم که قراره نقشه زنم رو بازی کنی

ات: و... ولی....

جونگکوک: ولی نداریممم....امروز میرم پیشه یه مافیایی که دشمنه خونیه منه...و یه ماه اونجا می‌مونیم...از اونجایی که تو توی تیر اندازی و کارای دیگه خوبی تو هم باهامون میای

ات: میخای بکشیش؟

جونگکوک: اوهوم

ات:نظرم عوض شد... باهاتون میام

ات از اتاق اومد بیرون ، وسایلشو جمع کرد و یونا رو صدا زد

یونا: چیشده؟

ات: وقت ندارم توضیح بدم...وسایلتو جمع کن

یونا: اوکی

ات و یونا وسایلشونو جمع کردن و رفتن حیاط عمارت

ات: ما آمدیم

اعضا: اوکی

همه سوار ماشین شدن و رفتن عمارت اون مافیا

جونگکوک: رسیدیممم

همه به سمته اون عمارت رفتن

الکس( اون مافیا: اووووو ببین کی اینجاست چطوری جونگکوک ؟

جونگکوک: ممنونم الکس

الکس: خیلی وقت بود ندیده بودمت..بیاین داخل

همه رفتن داخل عمارت و مشغول حرف زدن شودن

الکس: این دوتا خانم زیبا رو معرفی نمیکنین ؟

جونگکوک: ایشون جئون اته همسرمه

الکس: و اون یکی ؟

جونگکوک نمیدونست چی بگه که تهیونگ سریع جواب داد

تهیونگ: ایشونم همسر منه

همه تعجب کردن ولی نشون ندادن

الکس: اوه چه خوب....امم شما خسته این برین استراحت کنین

همه: باشه

همه رفتن استراحت کردن، ات خواست بره حموم که یهو...


ادامه دارد.....
خماریییییییی 😝😁
دیدگاه ها (۱۰)

عشق شکوفه شده....پارت⁹که یه لحظه با خودش فکر کرد ، بره پیشه ...

هعی قدرمو بدونیننننن جر خوردم تا پیداشون کردم 🤧

عشق شکوفه شدهپارت⁵که یهو ات غذا هارو جمع کرد و رفتن آشپزخونه...

عشق شکوفه شده...پارت⁶که یهو یه سلفه کرد و خون پر صورتش شد ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط