بزن باران به نام هرچه دوریست
بزن باران به نام هرچه دوریست
بزن باران که سهم من صبوری است
بزن باران بر این آشفته بازار
بزن باران بر این دهر ستمکار
بزن باران که قلبم درد دارد
هوای سرد چشمم ابر دارد
بزن باران که کس یار دلم نیست
در این غوغا کسی با من یکی نیست
بزن آری بزن باران تو بر من
بزن بر این دل بی تاب پرغم
بزن دیگر صبوری درد دارد
که این حالم دگر مرحم ندارد
بزن باران به جان اشک هایم
بزن بر عشق پاک چشم هایم
بزن دیگر کجایی پس تو باران
بزن امشب برایم ،از دِلَت خوان
بزن باران که وقت عشق سرشد
بزن باران که سهمم درد و غم شد ...
بزن باران که سهم من صبوری است
بزن باران بر این آشفته بازار
بزن باران بر این دهر ستمکار
بزن باران که قلبم درد دارد
هوای سرد چشمم ابر دارد
بزن باران که کس یار دلم نیست
در این غوغا کسی با من یکی نیست
بزن آری بزن باران تو بر من
بزن بر این دل بی تاب پرغم
بزن دیگر صبوری درد دارد
که این حالم دگر مرحم ندارد
بزن باران به جان اشک هایم
بزن بر عشق پاک چشم هایم
بزن دیگر کجایی پس تو باران
بزن امشب برایم ،از دِلَت خوان
بزن باران که وقت عشق سرشد
بزن باران که سهمم درد و غم شد ...
- ۳.۵k
- ۰۵ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط