{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه ای روی سایه ای خم شد

سایه ای روی سایه ای خم شد
در نهانگاهِ راز پرورِ شب
نفسی روی گونه ای لغزید
بوسه ای شعله زد میانِ دو لب ...
دیدگاه ها (۱۱)

تو زیباترین اتفاق شبهای منیاتفاقی شبیه ماهدر تاریک ترین شب ...

باور نکن تنهاییت را من در تو پنهانم تو در من ...

من عاشقی را از خدا یاد گرفتم همان لحظه که گفت صد بار اگر توب...

آدم ها می آیند و می روندولی دیروز را با خود نمی برند،آدم ها ...

گفتاما در شبی این گونه گنگهیچ آوایی نمی آید به گوشگفتمشاما د...

ارباب منPart17لیا:یک تیشرت طوسی کم رنگ و شلواربلند طوسی پر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط