استلا_پارت۱۰
استلا_پارت۱۰
آنیا:م.. منظورت..
دامیان حرف آنیا را قطع میکند و داستانش را روی گونه ی آنیا میگذارد.
خم میشود و بوسه ای به لب های آنیا تقدیم میکند.
آنیا چشم های خود را میبندد و چند ثانیه بعد جدا میشوند.
آنیا:تو...
دامیان:من بوسیدمت...
آنیا:تو واقعا از من خوشت میاد؟
دامیان یا یک دستش کمر و با دست دیگر چونه ی آنیا را میگیرد.
دامیان:اگه دوستت نداشتم، بوست نمیکردم.
آنیا:م.. منظورت..
دامیان حرف آنیا را قطع میکند و داستانش را روی گونه ی آنیا میگذارد.
خم میشود و بوسه ای به لب های آنیا تقدیم میکند.
آنیا چشم های خود را میبندد و چند ثانیه بعد جدا میشوند.
آنیا:تو...
دامیان:من بوسیدمت...
آنیا:تو واقعا از من خوشت میاد؟
دامیان یا یک دستش کمر و با دست دیگر چونه ی آنیا را میگیرد.
دامیان:اگه دوستت نداشتم، بوست نمیکردم.
- ۴۲
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط