وقتی برادر ناتنیت بود...²(پایانی)
وقتی برادر ناتنیت بود...²(پایانی)
"یعنی نمیشه از عشقم محافظت کنم؟"
"کدوم محافظت؟ها؟کدوم عشق؟"
اومد نزدیک تر..صورتشو. مقابل صورتت قرار داد و گفت:"اگر نمیفهمی بزرا بهت بگم..عاشقتم شاهدخت هیرا !"
گونه هات گل انداخت..هم از حرفش تعجب کرده بودی و هم فهمیده بودی عشقت یه طرفه نیست
با صدای لرزون گفتی:"واقعا؟"
"آره واقعا"
"پس ثابت کن"
اومدم جلوتر..چونتو گرفت و لباشو روی لبات گذاشت
چنددقیقه بعد با صدای پادشاه،هردوتون رفتید پایین
و این موضوع رو از همه پنهان کردید
به غیر از جونگکوک،دوست تهیونگ،که رژلب کنار لب تهیونگ رو دیده بود...
-نظرتون رو بهم بگید...
"یعنی نمیشه از عشقم محافظت کنم؟"
"کدوم محافظت؟ها؟کدوم عشق؟"
اومد نزدیک تر..صورتشو. مقابل صورتت قرار داد و گفت:"اگر نمیفهمی بزرا بهت بگم..عاشقتم شاهدخت هیرا !"
گونه هات گل انداخت..هم از حرفش تعجب کرده بودی و هم فهمیده بودی عشقت یه طرفه نیست
با صدای لرزون گفتی:"واقعا؟"
"آره واقعا"
"پس ثابت کن"
اومدم جلوتر..چونتو گرفت و لباشو روی لبات گذاشت
چنددقیقه بعد با صدای پادشاه،هردوتون رفتید پایین
و این موضوع رو از همه پنهان کردید
به غیر از جونگکوک،دوست تهیونگ،که رژلب کنار لب تهیونگ رو دیده بود...
-نظرتون رو بهم بگید...
- ۲۶۹
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط