وقتی عطرت رو شکست...
وقتی عطرت رو شکست...
به جشن تعیین جنسیت بچه ی دوستت دعوت شده بودید
تمام کارهات رو انجام دادی..
و فقط عطرت مونده بود
کشوی عطرهای رو باز کردی..بین حدودا ۴۰ تا عطر،یکیشون از همه خوش بو تر بود
عطر ویکتوریا سکرتت رو روی میز گذاشتی
اکسسوری هات رو انداختی
و جین وارد شد
کت و شلوار مشکیش،مثل همیشه میدرخشید
اومد رو به روت وایساد
دستاشو دور کمرت حلقه کرد و بغلت کرد
اون هروقت ذوق زده میشد این کارو میکرد
وقتی ازت جدا شد،دستش به عطر خورد
عطرت از روی میز افتاد و هزار تیکه شد
با قیافهای که داد میزد "اشهدت خوندس" داشتی نگاهش میکردی
نفس عمیقی کشید و با دستاش اشاره کرد تا توهم اینکارو انجام بدی
ولی هیچ حرکتی انجام ندادی!یعنی نمیتونستی
درک اینکه عطر مورد علاقت توسط فرد مورد علاقت شکسته،یکم سخت بود
الان نمیدونستی باید دعواش کنی یا ببخشیش
جین که میدونست الان جنگ جهانی بین مغز و قلبت اتفاق میوفته،سعی کرد به مغزت کمک کنه
گفت:"عشقم..تاحالا چندبار قابلمه ی من رو خط انداختی؟"
"خیلی"
"تاحالا چندبار ماسک صورت منو استفاده کردی؟"
"خیلی"
"تاحالا چندبار لباس منو ارایشی کردی؟"
"خیلی"
"تاحالا چندبار صورت هندسامم رو چروک انداختی؟"
"یکم کمتر از خیلی"
"من چیزیت گفتم؟"
"نه"
"پس بهتره از این موضوع بگذریم..بیا بریم قبل مهمونی،برات یه دونشو میخرم"
لبخندی زدی..فکر نمیکردی انقدر منطقی این بحث تموم بشه
شیشه های عطر رو جمع کردید..و به خدمتکار گفتی که اونجا رو تمیز کنه
سوار ماشین شدید و به سمت عطرفروشی حرکت کردید
بعد از خرید،با ذوق گونهاشو بوسیدی..اون هم جوابتو با یه بوسه ی گرم داد...
-نظرتون رو بهم بگید...
به جشن تعیین جنسیت بچه ی دوستت دعوت شده بودید
تمام کارهات رو انجام دادی..
و فقط عطرت مونده بود
کشوی عطرهای رو باز کردی..بین حدودا ۴۰ تا عطر،یکیشون از همه خوش بو تر بود
عطر ویکتوریا سکرتت رو روی میز گذاشتی
اکسسوری هات رو انداختی
و جین وارد شد
کت و شلوار مشکیش،مثل همیشه میدرخشید
اومد رو به روت وایساد
دستاشو دور کمرت حلقه کرد و بغلت کرد
اون هروقت ذوق زده میشد این کارو میکرد
وقتی ازت جدا شد،دستش به عطر خورد
عطرت از روی میز افتاد و هزار تیکه شد
با قیافهای که داد میزد "اشهدت خوندس" داشتی نگاهش میکردی
نفس عمیقی کشید و با دستاش اشاره کرد تا توهم اینکارو انجام بدی
ولی هیچ حرکتی انجام ندادی!یعنی نمیتونستی
درک اینکه عطر مورد علاقت توسط فرد مورد علاقت شکسته،یکم سخت بود
الان نمیدونستی باید دعواش کنی یا ببخشیش
جین که میدونست الان جنگ جهانی بین مغز و قلبت اتفاق میوفته،سعی کرد به مغزت کمک کنه
گفت:"عشقم..تاحالا چندبار قابلمه ی من رو خط انداختی؟"
"خیلی"
"تاحالا چندبار ماسک صورت منو استفاده کردی؟"
"خیلی"
"تاحالا چندبار لباس منو ارایشی کردی؟"
"خیلی"
"تاحالا چندبار صورت هندسامم رو چروک انداختی؟"
"یکم کمتر از خیلی"
"من چیزیت گفتم؟"
"نه"
"پس بهتره از این موضوع بگذریم..بیا بریم قبل مهمونی،برات یه دونشو میخرم"
لبخندی زدی..فکر نمیکردی انقدر منطقی این بحث تموم بشه
شیشه های عطر رو جمع کردید..و به خدمتکار گفتی که اونجا رو تمیز کنه
سوار ماشین شدید و به سمت عطرفروشی حرکت کردید
بعد از خرید،با ذوق گونهاشو بوسیدی..اون هم جوابتو با یه بوسه ی گرم داد...
-نظرتون رو بهم بگید...
- ۱۱۴
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط