وانشات خدای مرگ و گل خجالتی ادامه

## وانشات: خدای مرگ و گل خجالتی (ادامه)

### ۶. اعتراف زیر فشار (نقطه غیرقابل بازگشت)

دیگر هیچ فاصله‌ای بین یونگی و ا.ت وجود نداشت. هر دو در چارچوب پنجره‌ی اتاق مطالعه، زیر نور ماه، زندانیِ وعده‌ی یونگی بودند. دیوار سنگی سرد زیر شانه‌های ا.ت، تنها چیزی بود که او را سر پا نگه می‌داشت.

یونگی دستش را از کمر ا.ت بر نداشت و او را در همان وضعیت نگه داشته بود. "حالا، اعتراف کن. بگو چرا وقتی تو اینجایی، من می‌تونم نفس بکشم. بگو چرا به صدای من اهمیت نمی‌دی، ولی به حضورم معتادی."

ا.ت سعی کرد صدایش را صاف کند، اما لرزش آن، گواه آشفتگی درونی‌اش بود. "من... من عادت کردم به این سکوت. این سکوت برای بقیه ترسناکه، اما وقتی شما با من حرف می‌زنید، انگار دارم توی مه گم می‌شم و شما تنها فانوس دریایی هستید."

یونگی پوزخند زد. "فانوس دریایی؟ من یه دریای طوفانی‌ام، ا.ت. پس دوباره تلاش کن." او سرش را کمی چرخاند و این بار، لبش به گوش ا.ت نزدیک شد.

"بگو... بگو وقتی من دیر می‌کنم، دلت می‌خواد دنیا رو آتیش بزنی چون فکر می‌کنی دیگه پیدام نمی‌کنی."

ا.ت پلک زد. این حرفی بود که هرگز فکر نمی‌کرد یونگی به زبان بیاورد، اعتراف به وابستگی خودش از طریق او. این فشار، ترس را در ا.ت به کنجکاوی تبدیل کرد.

"وقتی شما غایب می‌شید... انگار تمام رنگ‌های این قصر می‌ره. من می‌ترسم از رفتنتون، نه از اومدنتون." ا.ت با صدایی که به سختی شنیده می‌شد، گفت. "می‌ترسم که فردا صبح بیدار شم و ببینم تمام این کتاب‌ها، تمام این مکالمات، فقط یه خیال‌بافی بوده... و من دوباره تنها بمونم."

یونگی نفسی عمیق کشید، انگار که این کلمات، تمام هوای تازه بود. او پیشانی‌اش را با شدت بیشتری به ا.ت فشار داد و این بار، دیگر هیچ فاصله‌ای بین آن‌ها نبود.

"تنها خواهش من ازت، ا.ت، اینه که دیگه *تنها نمونی*."

و سپس، یونگی پلک نزد. او سرش را با اندکی زاویه پایین آورد و لبش را، با تمام سردی و اقتدار وجودش، بر روی لب‌های لرزان ا.ت گذاشت. بوسه عمیق نبود، اما کاملاً قاطع بود؛ یک علامت مالکیت سرد، یک تأیید نهایی که این بازی حالا دیگر یک بازی نبود. این یک قرارداد بود که با بوسه‌ای مهر و موم شد که ا.ت توان مقاومت در برابرش را نداشت، زیرا حالا فهمیده بود که ترسش از او، کمتر از نیاز شدیدش به حضورش نیست.
دیدگاه ها (۰)

## وانشات: خدای مرگ و گل خجالتی (ادامه)### ۷. خلع سلاح زیر ن...

## وانشات: خدای مرگ و گل خجالتی (ادامه)### ۸. صبحی که رنگ‌ها...

## وانشات: خدای مرگ و گل خجالتی### ۵. اولین سرپیچی و مجازات ...

## وانشات: خدای مرگ و گل خجالتی (ادامه)### ۴. در آغوش سردِ د...

چندشاتی جونگکوک(پارت۶)

چندشاتی جونگکوک(پارت۵)

اولین چندپارتی پیج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط