{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ...

ادامه ...



جیمین از لاي دندوناش گفت:خفه شو جوزف..
و دستش رو سمت ليلي گرفت و قدمي جلو رفت و مهربون گفت:ليلي.. به من گوش کن... اون یه بچه بي گناهه.."نورا" کوچولوي توعه.. لطفا.. بدش به من.. من اینجام..مثل همیشه به حرفات گوش میدم..بچه رو بده بهم..تو که قبلاً بهم اعتماد داشتي.. خدا کنه بده
از نگرانی داشتم خفه میشدم و شدیداً مضطرب نگاش کردم.
جیمین قدم ديگه اي جلو رفت که ليلي با غیض چاقو رو بالا گرفت و گفت بچه مو به یه ترینر نمیدم. تو خوبي ا ما
نمیدمش.. بهت
دیدگاه ها (۳)

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۱۶ (⁠♡)جیمین سرفه اي زد و ناا...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۱۷ (⁠♡)بلند و پردرد زار میزد ...

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۱۵ ♡) بلاخره رسیدیم جیمین زو...

بچه ها نمی‌دونم یجوری دلم گرفته 💔💔

#قرارداد_دوستانه s2p11 ویو کوک : سمت جونگ هی چرخیدم و چشم ها...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟎که یهو جیمین یه کیسه خوراکی از بغل نیلا کشید بیرون _ای...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو لیلی ___بین دو اسل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط