{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گمشده در فضا

گمشده در فضا
p5

ماری: پادشاه فضایی ها چیز هایی به من می گفت که من نمی فهمیدم ناگهان او به دو فضاییه سبز و کوچکی که پشت سرش ایستاده بودن اشاره کرد و اونها از اتاق خارج شدن و بعد از مدتی با میوه ی عجیبی که دستشون بود وارد شدن و به اشاره ی رئیس به من فهموندن که باید از اون میوه بخورم و منم که چاره ای نداشتم پذیرفتم با اولین گازم به میوه مزه ی عجیب و غریبی در دهنم احساس کردم مزه ای که انگار چهار طعم ترش و شیرین و شور و تلخ باهم ترکیب شده باشن بعد از خوردن میوه چیز عجیبی در من رخ داد من دیگه زبون آدم فضایی هارو می فهمیدم و می تونستم به زبون اونا حرف بزنم پادشاه به من گفت: این میوه با نیروی جادویی که داره میتونه باعت بشه که تو زبون مارو بفهمی و بتونی به زبون ما حرف بزنی
و از من پرسید که برای چی به مریخ اومدم و آیا میخوام در مورد مریخ و فضایی ها تحقیق کنم و موجب ناراحتیه اونا بشم منم گفتم که من مجبور شدم به مریخ بیام چون آب و غذا و اکسیژنم تموم شده بود و من چاره ای جز این نداشتم
ادامه دارد...
خمارئییییی
بچه ها خیلی کم این فیک حمایت میشه با اینکه شرط هاشو کم میزارم لطفا حمایت کنید. 💔
شرط: ۵ لایک
حمایت حمایت حمایت کنید. 💔💖🤍
دیدگاه ها (۰)

مرسیییی💕😲💓

گمشده در فضا p6ماری: پادشاه فضایی ها کمی به من نگاه کرد انگا...

فقظ یه لایککک واسه فیک گمشده در فضااااا یکیییی

بچه ها چرا فیک گمشده در فضا انقدر کم لایک میگیره الان از دیش...

استاد اخمو ۳۳

سناریو کصشعری که نوشتم پارت ۲

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۱از زبان ات رفتم تا صبحانه بخورم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط