{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوابيده بودم؛در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي س

خوابيده بودم؛در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگبه برگ مرور كردم . به هر روزي كه نگاه م ي كردم ، در كنارش دو جفتجاي پا بود . يكي مال من و يكي ما ل خد ا. جلوتر مي رفتم و روزهاي سپريشده ام را م يديدم. خاطرات خوب، خاطرات بد، زيباييها، لبخندها،شيريني ها، مصيبت ها، ... همه و همه را مي ديدم.اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است . نگاه كردم،همه سخت ترين روزهاي زندگي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها،ترس ها، درد ها، بيچارگي ها.با ناراحتي به خدا گفتم:روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري. هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كني و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم . چگونه، چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگيتوانستي مرا با رنج ها، مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني؟ چگونه؟خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد . لبخندي زد و گفت:فرزندم! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود. در شب و روز، در تلخي و شادي، درگرفتاري و خوشبختي.من به قول خود وفا كردم،هرگز تو را تنها نگذاشتم،هرگز تو را رها نكردم،حتي براي لحظه اي،آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني، جاي پاي من است ، وقتي كهتو را به دوش كشيده بودم !!!
دیدگاه ها (۱)

پدر و پسرپدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:فکر می کنی...

يك تاجر آمريكايي نزديك يك روستاي مكزيكي ايستاده بود كه يك قا...

دست مزن!چشم ببستم دودستراه مرو !چشم دو پایم شکست حرف مزن !ق...

وقتی نیست نباید اشک بریزیباید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند ...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

*teakook*

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁶و من..انگار تشنه اون بوسـ‌ه بودم..تشن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط