{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتـــــی خیـــــس از بارون به خونه رسیدم

وقتـــــی خیـــــس از بارون به خونه رسیدم
برادرم گفت چرا با خودت چتر نبردی؟!

خواهرم گفت خب صبر میکردی تا بارون بند بیاد!

پدرم گفت حالا وقتی سرماخوردی میفهمی!!

اما
مادرم،
همینطور ک موهای منو خشک میکرد گفت:
امـــــان از بارون بی موقع...
دیدگاه ها (۸)

‌ツ ^_^

خوشبختی یعنی:هوای توی گل فروشی, خاروندن رد کش جوراب,دیر می...

می ستایم دخترکی را که تن فروشی نمیکند و هنر فروشی میکند.....

پسرک جلوی خانمی را میگیرد و با التماس میگوید:خانم ترو خدا یه...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆ویو لونابا پدرم و تهیونگ و مادرم س...

ویو راوی = یونا که خواهر هانا است یه دختر هر.زه است که با هم...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: دهم مین جی: (کمی خجالت کشیده و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط