{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 22


ته ویو : خیلی خودمو نگه داشتم که چیزی نگم نزدیک های شب مهمون ها همه رفته بودن به سمت پدربزرگم رفتم و با داد گفتم چطور تونستی اینکار رو بکنی قرار بود منو انتانتخاب کنی تهوین اون حتی نمیدونه مافیا چیه
پ.ت: تمومش کن ته این انتخاب منه منه نه تو و من تهوین رو شایسته تر میبینم
ته: شایسته تر من تمام عمرم توی این باند کوفتی کار کردم تمام عمرم هرچی تو گفتی انجام دادم ادم کشتم همیشه به دستوراتت عمل کردم اما تو عوضی چیکار کردی کسی رو انتخاب کردی که هیچ تلاشی نکرده و کل عمرش پی خوشگزرونی و دختر بازی بوده
پ.ت: تهیونگ تمومش کن اون الان جانشین منه و باید بهش احترام بزاری
((( بچه ها راستی تمام حرفاشون با دادههه)))
ته: عوضی اون حتی مجرده و از رسم پیروی نمیکنه
پ.ت : فکر اونجاشم کردم
خب از اونجایی که ما پول زیادی برا ا.ت دادیم حیفه که ازش استفاده نکنیممم
ته: عوضی حتی فکرشم نکن
تهوین : اینجاش دیگه به تو ربط نداره ا.ت خودش تصمیم میگیره
ا.ت ویو : همه چیز برام عججیب بود چرا پدربزرگ ته انقدر اسرار داشت من با ته ازدواج کنم که اخرش تهوین رو انتخاب کنه که متوجه شدم تهوین کم کم داره میاد سمت ما و خیلی اروم دستش رو جلوم دراز کرد و گفت افتخار میدید بانو من ترسیدم من نمیخوام با تهوین ازدواج کنم من من تهیونگ رو دوست دارم برای همین خیلی اروم پشت تهیونگ قایم شدم
تهوین : بیخیال انقدر خجالتی نباش ته دیگه جانشین نیست پس خیلی راحت میتونی با من ازدواج کنیی
ا.ت: خیلی اروم سر تکون دادم و بیشتر پشت تهیونگ رفتم
ته یونگ گفت
ته: تهوین جوابتو گرفتی حالا گمشو
پ.ت: اون دختر هرزه چطور جرعت میکنه خاستگاری جانشین من رو رد کنه اون زندگیشو مدیونه منه
ته: خفه شید این خانواده نه لیاقت من رو داره نه لیاقت ا.ت رو ما میریم و تو روبه پدرش گفت : تو دیگه هیچ پسری به نام تهیونگ نداری و بعد دست ا.ت رو گ فت و از عمارت خارج شد
دیدگاه ها (۱)

سلاممممممم دوستان میدونم رمانم یکم رو مخه و وووو..... اما خب...

part23ته ویو : دست ا.ت رو گرفتم و سوار ماشین کردمش انقدر عص...

part21ا.ت: چرا با تهوین صحبت نمیکنی ته: عصبانی بودم لیوانی ک...

part 20ته ویو : همه چیز برام عجیب بود چرا تهوین برگشته بود ا...

love Between the Tides⁵⁴شبتق تق تق ا/ت: کیه؟ پ: منم دخترم ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط