part21
part21
ا.ت: چرا با تهوین صحبت نمیکنی
ته: عصبانی بودم لیوانی که ا.ت بهم داده بود رو فشار دادم تو متوجه نیستی من اولین باری بود که بعد مدت ها اون رو میدیدم حتی چهرش رو هم به خاطر نمیاوردم اما مطمئنم که اومده اینجا تا جانشین پدربزرگ بشه ولی من نمیزارم من برای این مقام خیلی زحمت ا اخخخ( لیوان تو دست ته شکست )
ا.ت: ته دیوونه چیکار میکنی و دست ته رو گرفت
ا.ت: همینجا بمون میرم دستمال بیارم و بعد رفت تا دستمال بیاره
تهیونگ یه سیگار از جیبش دراورد و گذاشت بین لباش
ات ویو : با دستمال و یک تیکه پارچه برگشتم وقتی تهیونگ رو دیدم دلم میخاست برم و یه مشت تو دهن تهوین بزنم جلو رفتم و سیگار رو از تهیونگ گرفتم و دور انداختم تهیونگ مچ دستم رو محکم گرفت و گفت
ته: مگه نگفتم هیچوقت سیگار رو ازم نگیر
ا.ت: منم گفتم هیچوقت جلوم سیگار نکش
ته: نمیتونم برام مثل نفسه
ا.ت : خودت نفس داری
ته: ا.ت رو به دیوار چسبوندم و گفتم چطوری وقتی نفسم میبره
و بعد لب هامو گزاشتم رو لب هاش و نفس هاشو کشیدم تو ریم و بعد که نفس کم اورد ازش جدا شدم و نفس نفس زنان گفت
ا.ت : دیوونه شدی
ته: تو نفسمو گرفتی منم نفس تورو
ا.ت : تو واقعا دیوونه ای
شاید خانم کوچولو اما من دیوونه ی توام
ا.ت: خیل خب بیا اول دستت رو ببندمو بعد بریم پایین پدربزرگت میخواد سخنرانی کنی
ته : باش
ا.ت دست ته رو با پارچه بست و بعد رفتن پایین و پشت میز نشستن که پدربزرگ ا.ت بلند شد تا به همه ی رئیس های باند ها و مهمان ها صحبت کنه و همه ساکت شدند و گوش کردند
پ.ت: مهمانان عزیز خیلی خوشامدید دلیل امدن به اینجا برای این بود که جانشینم رو بهتون معرفی کنم
ته: چی امروز (( زیر لب ))
پ.ت: من انتخاب رو کردم جانشین من نوه ی بزرگ من مردی شایسته است تهوین
ته ویو: با ورم نمیشد پدرم و پدربزرگم همچین کاری رو با من کرده باشند من من خیلی برای این باند زحمت کشیدم و......
ا.ت: چرا با تهوین صحبت نمیکنی
ته: عصبانی بودم لیوانی که ا.ت بهم داده بود رو فشار دادم تو متوجه نیستی من اولین باری بود که بعد مدت ها اون رو میدیدم حتی چهرش رو هم به خاطر نمیاوردم اما مطمئنم که اومده اینجا تا جانشین پدربزرگ بشه ولی من نمیزارم من برای این مقام خیلی زحمت ا اخخخ( لیوان تو دست ته شکست )
ا.ت: ته دیوونه چیکار میکنی و دست ته رو گرفت
ا.ت: همینجا بمون میرم دستمال بیارم و بعد رفت تا دستمال بیاره
تهیونگ یه سیگار از جیبش دراورد و گذاشت بین لباش
ات ویو : با دستمال و یک تیکه پارچه برگشتم وقتی تهیونگ رو دیدم دلم میخاست برم و یه مشت تو دهن تهوین بزنم جلو رفتم و سیگار رو از تهیونگ گرفتم و دور انداختم تهیونگ مچ دستم رو محکم گرفت و گفت
ته: مگه نگفتم هیچوقت سیگار رو ازم نگیر
ا.ت: منم گفتم هیچوقت جلوم سیگار نکش
ته: نمیتونم برام مثل نفسه
ا.ت : خودت نفس داری
ته: ا.ت رو به دیوار چسبوندم و گفتم چطوری وقتی نفسم میبره
و بعد لب هامو گزاشتم رو لب هاش و نفس هاشو کشیدم تو ریم و بعد که نفس کم اورد ازش جدا شدم و نفس نفس زنان گفت
ا.ت : دیوونه شدی
ته: تو نفسمو گرفتی منم نفس تورو
ا.ت : تو واقعا دیوونه ای
شاید خانم کوچولو اما من دیوونه ی توام
ا.ت: خیل خب بیا اول دستت رو ببندمو بعد بریم پایین پدربزرگت میخواد سخنرانی کنی
ته : باش
ا.ت دست ته رو با پارچه بست و بعد رفتن پایین و پشت میز نشستن که پدربزرگ ا.ت بلند شد تا به همه ی رئیس های باند ها و مهمان ها صحبت کنه و همه ساکت شدند و گوش کردند
پ.ت: مهمانان عزیز خیلی خوشامدید دلیل امدن به اینجا برای این بود که جانشینم رو بهتون معرفی کنم
ته: چی امروز (( زیر لب ))
پ.ت: من انتخاب رو کردم جانشین من نوه ی بزرگ من مردی شایسته است تهوین
ته ویو: با ورم نمیشد پدرم و پدربزرگم همچین کاری رو با من کرده باشند من من خیلی برای این باند زحمت کشیدم و......
- ۶.۲k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط