{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانوی من

بانوی من
Par:16

ا.ت ویو

باورم نمیشه ، اون فکر می‌کنه من مامانشو کشتم ، آخه چرا باید کسی که دوستش داری رو بکشم لعنتی ، مامانت میخواست منو بکشه اما من هیچ کاریش نکردم ، جئون تو یه برده بودی برام اما..تقصیر منه که عاشق شدم ، عاشقی توی دنیای من یه ممنوعیته ، دیگه تکرارش نمیکنم!(حالا میبینیم مودی خانم)
اون مرتیکه رو هم به حسابش میرسم..

ـ تهیونگ شی ( بلند)
ـ بفرمایید بانو
ـ رد جئونو میزنی ، برام میاریش ، اگر بخاطر اینکه رفیقته بخوای این کار رو برام نکنی ، هم خودتو و هم اونو همینجا چال میکنم
ـ ا..اما(ترس)
ـ نشنیدم بگی چشم( عربده)
ـ چ..چشم

کوک توی رختخوابی که وسط کلبه پهن کرده بود دراز کشید ، از سرما خودشو بغل کرده بود که یهو در با شتاب بدی باز شد ، مردای گنده سر تا پا سیاه چهره هاشون هم پوشونده بودن..دهن و دست و چشم جونگ کوک رو بستن و توی ماشین بردنش..


کوک ویو

چشمامو باز کردن ، با عمارت روبروم اون عوضی جلو چشمام اومد ، تقلا میکردم که نرم اونجا اما با دهن و دست بسته کشون کشون بردنم اونجا..توی یه اتاق انداختنم..چی؟ اتاق شکنجه بود.. و یه صندلی رو به پنجره بود که پشت اون انداختنم..صندلی برگشت با دیدنش میخواستم عربده بکشم اما پارچه صدامو خفه میکرد

ـ به به جئون ( پوزخند)

مایه الکلی که داخل لیوانش بود رو سر کشید و لیوان رو روی میز کوبید ، به بادیگارد ها علامت داد دهنشو باز کنن

ـ توئه عوضیِ قاتل بیخود می‌کنی منو میاری اینجا ، قاتل ، عوضی( عربده)
ـ ببند دهنتو ، بفهم داری با کی حرف میزنی ( عربده)

ا.ت رفت و دردناک ترین شلاقش رو برداشت و جونگ کوک رو تا حد مرگ کتک زد ، همونجا واش کرد و رفت توی اتاق خودش..

« ۲:۳۰ امشب»

نمیتونست بخوابه..رفت توی آشپزخونه که آجوما رو دید..

ـ آجوما
ـ جانم دخترم ، چرا هنوز بیداری؟
ـ من..نباید اون کار رو با جونگ..کوک میکردم..
ـ دخترم میخواستم بهت بگم اما گفتم عصبی میشی.. اون..شوهرته!

ادامه دارد...
لایک:۲۰
کامنت:۲۰
بازنشر:۵
امیدوارم حمایت ها بیشتر از این شرط ها بشه..این پارت چطور بود؟ اگه کسی ایده خفنی برای پارت بعد ( فقط پارت بعد) داره پیوی منتظرم💋
دیدگاه ها (۱۳)

بانوی منPart:15« به خونه رسیدن ساعت ۲۳:۳۰»ـ مرسی ، مرسی خیلی...

بانوی من Part:14ـ ا.ت نه نه تروخدا منو تنها نذاررر(گریه و دا...

برده بد شانس P:3Suga _______________________________________...

بانوی منPart:13ا.ت با چشم های اشکی نگاه مادر جونگ کوک کرد ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط