{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانوی من

بانوی من
Part:17

ـ هوفف ، آجوما..چرا..چرا اعصاب من انقدر داغونه اوفففف
ـ به نظرم برو همین الان از اونجا بیارش بیرون
ـ چیز..باشه

به سمت اتاق شکنجه رفت و دید که جونگ کوک دستش رو زخماش هست و آروم آهی از درد زیر لب می‌کشه..

ـ ج..جونگ کوک

جوابش نداد

ـ جونگ کوکی؟‌ از دستم ناراحتی عشقم؟
ـ ( خنده تمسخر آمیز)
ـ نکن اینجوری با من ، داری آتیشم میزنی لعنتی.
ـ اوهوم ، اول مامانمو میکشی ، بعد میدزدیم ، بعد هم کتکم میزنی ( لرزش صدای شدیدد)
ـ م..من..ن..نمیخواستم بزنمت..به..به جون تو ، من مامانتو نکشتم ، قول میدم قاتلش رو پیدا کنم و بدمش به خودت ، هر کاری میخوای باهاش بکن ، من..بدجور عاشقتم
ـ چجوری بهم ثابت می‌کنی نکشتیش؟
ـ پزشک قانونی ،پلیس ، کارآگاه ، تیم مافیامون ،آخه اونجا اثر انگشت من بود؟

« دو هفته بعد»
ا.ت ویو

بالاخره جونگ‌ کوک فهمید که کار من نبوده ، تو یان دو هفته پنج صبح میرم دو شب برمیگردم ، نابود شدم ، اما بخاطر کوک هر کاری میکنم...یه شب تو یه مهمونی دعوت شده بودن ،‌ چی؟
اون..اون برادر دامیانو بود؟
( دامیانو همون مرد روسه که گفتم رتبه دو هست ، دامیانو آدم خوبیه اما برادرش قاتل مادر کوک هست و میخواد....)

ادامه دارد...
۲۰ لایک
۲۰ کامنت
۵ بازنشر
دیدگاه ها (۲۹)

بانوی منPart:18(برای اسم چیزی به ذهنم نمی‌رسه ، خلاصه میخواد...

بانوی من Part:19تا اون عوضی خواست چاقو رو داخل قلب ا.ت فرو ک...

بانو فالو شه؟✨@bts.ffik.ja

بانوی من Par:16ا.ت ویوباورم نمیشه ، اون فکر می‌کنه من مامانش...

#از_غمه_چشمانتپارت هفتم 7️⃣ته مین: اهه قرار نبود انقدر زود ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط