{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه ساده عادت جای تمام نداشتنهایم را پر کرد...

چه ساده عادت جای تمام نداشتنهایم را پر کرد...
چه ساده خوگرفته  ام به نگاه های این غریبه های آشنا ...

جه ساده فراموش کردم تمام اشک های هر شبه ام را...

احساس شگفتی است در لا به لای فاصله ها گم شدن...

و من دوباره تنها یی را با تک تک سلول هایم حس می کنم!
دیدگاه ها (۲)

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:78بوسه هر لحظه حرارت بدنشان را افزایش میداد. دست...

نفس می‌کشم. همین. نه برای فردایی که نیامد، نه برای خاطره‌ای ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵ویو میکا_____هفته‌ی دوم...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۸ | حرفی که بالاخره گفته شدصبح روز بعد، ...

P. 5𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط