{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز صبح که بیدار شدم

امروز صبح که بیدار شدم
هنوز از دست تو عصبانی بودم.
اگر کنارم بودی کمی اخم میکردم
کمی تنبیه سکوت
کمی گریز از چشمهایت پشت میز صبحانه.
تا اینکه رمان نیمه تمامم را باز میکردم و توی صفحاتش قایم میشدم.
چند ورقی بیشتر طول نمیکشید بخشیدن تو!
باور کن.
اما حالا باید نبودنت را هم ببخشم.
تا اخر کتاب ورق میزنم و کسی نیست از پشت این جلد سخت منتظر لبخند من باشد.
اخمم را با خود جلوی آینه میبرم. توی آشپزخانه میبرم، سر سفره نهار، پای اخبار تکراری تلوزیون،سرکار، اخمم را با خود به خیابان میبرم، به روی مادرم که از صبح منتظرزنگ من و سلام من است.

هنوز از دست تو عصبانی هستم!

#s#✌
94/12/6
دیدگاه ها (۲۷)

گروه شهرام اذر ِپِرررررررررررررررر،:| ✌

نبض هر خاطره را می گیرم ....رد پای تو همانجا باقیست ....۹۴/۱...

آرزویم این است:آنقدر سیر بخندی،که ندانی غم چیست!،تقدیم به هم...

خدایا.میبینی منو؟هم باید تو دنیات بسوزم هم تو آخرتت.

[☆part³²☆]ویوی الکساندربوسه اروم و فراموش نشدنی بود،بعد چند ...

[☆part³³☆]بعد صبحانه شروع کردیم به اماده شدن برای شب،اخر هفت...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_341بالاخره بعد حدود یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط