𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
p2
تهیونگ آهی کشید از جاش بلند شد. روی تختش رو مرتب نکرد، به هر حال که شب قرار بود همونجا بخوابه و دوباره تختش نامرتب بشه.
صورتش رو آب زد. برخورد آب خنک با پوست صورتش کمی سرحالش میکرد.
یه فنجان قهوه ی آماده درست کرد. اگر میخواست بقیه ی روز بتونه یکم انرژی داشته باشه، این حداقل کاری بود که میتونست انجام بده.
فنجان رو به صورتش نزدیک تر کرد. بخار گرمی آروم پوستش رو نوازش میکرد. بوی قهوه به آرومی وارد بینیش شد و حس آرامش عجیبی رو به تهیونگ منتقل کرد.
فنجان قهوه رو آروم روی میز چوبی رو به روش گذاشت و گوشیش رو برداشت.
مطمئن بود اگر گوشیش همیشه سایلنت نبود از حجم نوتیف ها تا به حال عقلش رو از دست داده بود.
طبق دستور منیجر، مجبور بود سری به فضای پر زرق و برق و پر از دروغ اینستاگرام بزنه، و بعد هم سراغ تیک تاک بره؛ منبع همه ی ترند ها.
ابتدا وارد اینستاگرام شد؛ حجم باورنکردنیای از پیام و اعلانها منتظرش بود. اما به خودش زحمت باز کردن هیچکدام رو نداد؛ اگر میخواست تکتک اون ها رو بخونه، تمام روزش به همین کار میگذشت. فقط سری به کامنتهای زیر پستِ آخرش زد؛ همون پستی که توی آخرین سفرش، آپدیتی از خودش منتشر کرده بود.
چشمهاش روی جملات تندی چرخید که زیر پستش نشسته بودند:
🗣️ «اینا دخترن یا پسر؟»
🗣️ «ای کاش هیچوقت آپدیت ندی!»
🗣️ «رنگ موی مشکی، بیروحت کرده!! »
این یکی از دلایلی بود که به خودش زحمت نمیداد به فضای مجازی سر بزنه.
وقتی اون قرار داد رو امضا میکنی، باید روحت رو به کمپانی بفروشی.
امضا کردن اون قرارداد، یعنی تن دادن به سخت کار کردن، رژیم های طاقت فرسا ، برنامه ی غذایی پوچ که هیچ حیوونی حاضر به انجامشون نیست. و در آخر، یه سری آدم بی نام و نشون، فقط چون با ظاهرت حال نکردن یا صرفا وایب خوبی ازت نگرفتن، مثل خوره به جونت میوفتن و تو نمیتونی اون هارو بابت کارشون سرزنش کنی.
نوبت آپدیت دادن بود، چیزی که منیجرش روش تاکید زیادی کرده بود.
تهیونگ از دیروز، داخل رستوران، چند عکس داشت. پس از همون ها استفاده کرد و پستشون کرد و سریع از اینستاگرام خارج شد.
نوبت تیک تاک بود. تهیونگ با بی میلی اپلیکیشن تیک تاک رو باز کرد. فضای تیک تاک، پر از نور های نئونی و حرکات سریع بود که با آرامش وجودی تهیونگ در تضاد بود. الگوریتم هوشمند تیک تاک، برای تهیونگ ویدیو هایی رو به نمایش گذاشت که صدر ترندها بودن.
او هنوز به صفحه عادت نکرده بود که صدای بم و گیرا، همراه با ریتمِ تندِ آهنگِ خودش، در فضای اتاق پیچید. ویدیویی روی صفحه ظاهر شد که به محض دیدنش، انگشتانش روی صفحه خشک شد.
شرایط:
۴۰لایک ۱۰۰کامنت ۱۲بازنشز
p2
تهیونگ آهی کشید از جاش بلند شد. روی تختش رو مرتب نکرد، به هر حال که شب قرار بود همونجا بخوابه و دوباره تختش نامرتب بشه.
صورتش رو آب زد. برخورد آب خنک با پوست صورتش کمی سرحالش میکرد.
یه فنجان قهوه ی آماده درست کرد. اگر میخواست بقیه ی روز بتونه یکم انرژی داشته باشه، این حداقل کاری بود که میتونست انجام بده.
فنجان رو به صورتش نزدیک تر کرد. بخار گرمی آروم پوستش رو نوازش میکرد. بوی قهوه به آرومی وارد بینیش شد و حس آرامش عجیبی رو به تهیونگ منتقل کرد.
فنجان قهوه رو آروم روی میز چوبی رو به روش گذاشت و گوشیش رو برداشت.
مطمئن بود اگر گوشیش همیشه سایلنت نبود از حجم نوتیف ها تا به حال عقلش رو از دست داده بود.
طبق دستور منیجر، مجبور بود سری به فضای پر زرق و برق و پر از دروغ اینستاگرام بزنه، و بعد هم سراغ تیک تاک بره؛ منبع همه ی ترند ها.
ابتدا وارد اینستاگرام شد؛ حجم باورنکردنیای از پیام و اعلانها منتظرش بود. اما به خودش زحمت باز کردن هیچکدام رو نداد؛ اگر میخواست تکتک اون ها رو بخونه، تمام روزش به همین کار میگذشت. فقط سری به کامنتهای زیر پستِ آخرش زد؛ همون پستی که توی آخرین سفرش، آپدیتی از خودش منتشر کرده بود.
چشمهاش روی جملات تندی چرخید که زیر پستش نشسته بودند:
🗣️ «اینا دخترن یا پسر؟»
🗣️ «ای کاش هیچوقت آپدیت ندی!»
🗣️ «رنگ موی مشکی، بیروحت کرده!! »
این یکی از دلایلی بود که به خودش زحمت نمیداد به فضای مجازی سر بزنه.
وقتی اون قرار داد رو امضا میکنی، باید روحت رو به کمپانی بفروشی.
امضا کردن اون قرارداد، یعنی تن دادن به سخت کار کردن، رژیم های طاقت فرسا ، برنامه ی غذایی پوچ که هیچ حیوونی حاضر به انجامشون نیست. و در آخر، یه سری آدم بی نام و نشون، فقط چون با ظاهرت حال نکردن یا صرفا وایب خوبی ازت نگرفتن، مثل خوره به جونت میوفتن و تو نمیتونی اون هارو بابت کارشون سرزنش کنی.
نوبت آپدیت دادن بود، چیزی که منیجرش روش تاکید زیادی کرده بود.
تهیونگ از دیروز، داخل رستوران، چند عکس داشت. پس از همون ها استفاده کرد و پستشون کرد و سریع از اینستاگرام خارج شد.
نوبت تیک تاک بود. تهیونگ با بی میلی اپلیکیشن تیک تاک رو باز کرد. فضای تیک تاک، پر از نور های نئونی و حرکات سریع بود که با آرامش وجودی تهیونگ در تضاد بود. الگوریتم هوشمند تیک تاک، برای تهیونگ ویدیو هایی رو به نمایش گذاشت که صدر ترندها بودن.
او هنوز به صفحه عادت نکرده بود که صدای بم و گیرا، همراه با ریتمِ تندِ آهنگِ خودش، در فضای اتاق پیچید. ویدیویی روی صفحه ظاهر شد که به محض دیدنش، انگشتانش روی صفحه خشک شد.
شرایط:
۴۰لایک ۱۰۰کامنت ۱۲بازنشز
- ۲.۸k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط