{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناز بودی ناز کردی من خریدارت شدم

ناز بودی ناز کردی من خریدارت شدم
آمدی با جان و دل سر گرم بازارت شدم

ای همه زیبایی ات در واژه ها جاری شده
شعربودی شعرگویان محو دیدارت شدم

خواستی با حلقه ی گیسو به دار آویزی ام
اختیاراز دست من رفت و گرفتارت شدم

دستها را حلقه کردی و نفهمیدم چرا
باهمه بدعهدی ات ناگه بدهکارت شدم

نازچشمانت مرا دیوانه خود کرده بود
وعده یک بوسه دادی و طلبکارت شدم

بی توشعرم رنگ غم دارد نمی فهمی مگر
از چه من رقصنده ی ساز پر آزارت شدم

باخم ابروی تو پشتم شکست ای بی وفا
یک نظر حتی نفهمیدی که تبدارت شدم

"عندلیبت"بودم و در بوستان پنهان شدی
با پرو بالی شکسته زار و بیمارت شدم
دیدگاه ها (۳)

اگر می شد برایت می نوشتم روزهایم راو سهم چشم هایم را،سکوتم ر...

به التهاب لبانت چرا امان بدهم؟دوباره چند دقیقه به تو زمان بد...

گفتی :" دل قشنگی داری "دلم را از سینه بیرون آوردم و برایت پس...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط