{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزگاری پیرمردی بود که از خرپف زنش هر روز به او شکایت میک

روزگاری پیرمردی بود که از خرپف زنش هر روز به او شکایت میکرد پیرزن باور نمیکرد و میگفت بهونته. تا اینکه شبی پیرمرد خرپف زنش رو ضبط کرد و صبح منتظر ماندکه مدرک نشون بده اما زنش هیچ وقت بیدار نشد.
اون صدای ضبط شده لالایی های شب های پیرمردشد
دیدگاه ها (۲)

گفتند عینک سیاهت را بردار دنیا پر از زیباییست... عینکم را بر...

سیگار بکش... مست کن.... بغض کن... گریه کن... اصلادق کن... ول...

بارون بارید تو بارون اشکهای چشامو ندید گرمی شونه هاشو ازم گر...

عشق طریقت است، شکست حقیقت است، باید پذیرفت که تیغ و خار جزیی...

کابوی احمق:۲

《تکپارتی》......بارون اروم اروم میبارید. ا.ت از صبح زود بیدار...

.قتل. پارت دوم

عشق یک طرفه پارت ۱۲💗از وقتی سویون فهمیده کایان ازش سواستفاده...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 138✦..................

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐جونگکوک:اه مامان ولش کن بیا بغلم باهم ف...

I'm not jealouspart 31 هر چی سعی کردم خجالت بکشم نشد از بس ن...

دختر ماه و پسر خورشید ادامه پارت سوم

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁷درهای شیشه‌ای بیمارستان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط