{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کله پوک صورتی

کله پوک صورتی ✨️
پارت ۷
از زبان انیا :
خیله خوب مجبور بودم با اون احمق صورت دماغی و بکی برم کتاب بخونم وقتی داشتیم راه میرفتیم آنجا قفسه های کتاب زیادی داشت واقعا جالب بود خیلی خیلی کتاب بود
دامیان: من میرم اون طرف قفسه کتاب انتخاب کنم
بکی : انیا بیا من تو بریم اون طرف کتاب خونه
انیا : باشه
بکی : هی صبر کن تو برو من بند کفشم بازه
انیا : باشه من میرم
از زبان بکی :
خیلی عالیه نقشه ریخته بودم که اون دوتا توی این کتابخونه ی هزار تو به هم برخورد کنم طبق محاسبات ریاضیات من که البته ریدست ولی خب انیا اگه از طرف شمال بره و بعد از طرف شمال دو تا به سمت راست بره و دامیانی که به سمت جنوب رفته و مستقیم از شرق بیاد وسط بهم برخورد میکنن ولی اگه حواسشون به جلوشون باشه بهم برخورد نمیکنم میخوام از یک طرفی من حواس انیا و از اون طرفی یک جوری پرت میکنم از یک طرفی حواس دامیان و
عالیه مثل فیلم های عاشقونهههههه
از دید انیا: داشتم قدم میزدم که توی راه چند تا بادوم زمینی که روی زمین افتاده رو دیدم انگار که تله بود ولی بی خیال تو کتاب خونه ی هزار تو تله آخه دیگه چه کوفتیه همینجوری داشتم بادوم زمینی هایی که روی زمین افتاده رو دنبال میکردم و فهمیدم که....《مکث کردن ذهنی》
یکدفعه فهمیدم این ها یک جور سرنخه و این عالیههه کاراگاه انیا بادوم زمینی هارو دنبال میکنه
از دید بکی : عالیه حواس انیا رو پرت کردم حالا فقط زیر پاشو میبینه حالا اون یکی مونده
از دید دامیان : داشتم میرفتم یک کتاب جالب و علمی راجب زبان خارجه بگیرم قبول نکنمم این یک واقعیته زبان خارجه ام وعضش خیلی خوب نیست باید تقویتش کنم داشتم میرفتم که یک دفعه بکی و دیدم
بکی : دامیان تو دنبال کتاب یکی یدونه تقویت زبان خارجه میگردی میخوای بگیریش فقط همیم یکی تو قفسه بود میخوایش
دامیان توی ذهنش : وای نه تنها فرصتی بود که زبانم و با کتابی که دست دومم هست ولی برای نخبگان زبان خارجه هست درسته من بخاطر اینکه پدر بهم افتخار کنه باید پیشرفت کنم من برای اون کتاب اگه شده هر کاری میکنم
دامیان: بکی اون کتاب و بده
بکی: میدونی چیه من این کتاب و میدم ولی باید بی سرو صدا برای نظم کتاب خونه دنبالم بدویی
دامیان: چی مگه دنبال بازی
بکی : بدو بدو
دامیان: اون کتاب و ازت میقاپم
دنبال بکی دویدم داشتم میرفتم و میرفت فقط جلوم و نگاه میکردم نه جلوی پام
که داشتم میرفتم که یکدفعه یک چیزی محکم خورد توی شکممم......


.............................
واییییی پاره شدم
این پارت و سر کلاس
انلاین نوشتم یک حمایتتون نشه
دیدگاه ها (۴)

کله پوک صورتی✨️ پارت ۸داشتم دنبال بکی میدویدم که یک جیزی محک...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۹دامیان : نه من تا زمانی که این صورتی ب...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۶از زبان انیا : رفتیم سر کلاس و وقتی که...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۵ از دید دامیان :میخواستم به نادیا جواب...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۲۷اینطوری شد که هر ۴ تاشون دیر رسیدن سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط