کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۶
از زبان انیا : رفتیم سر کلاس و وقتی که کلاس تموم شد بخاطر این که بکی نبود مجبور شدم تنهایی ناهار بخورم واقعا بدون بکی مدرسه مدرسه نمیشه شب شد و از مدرسه برگشتم مثل همیشه تمام اتفاقات برای مامانی و بابایی تعریف کردم
انیا : و اینجوری شد ولی خیلی عجیب بود که پسر دوم توی جنگ همکار انیا بود
یور: نه نه انیا اون فقط طرفداری تو گرفت همکار یکم کلمه ی زشتیه
لوید : پس الان دامیان رابطه ات بهتر شده
انیا: یکم انیا که اینطور فکر میکنه
لوی توی ذهنش :نقشه ی Bداره پیشرفت میکنه
لنیا توی ذهنش : عالیه از مامانی جلو زدم
انیا:مامان راستی میشه تلفن و بدی باید خبر بکی رو بگیرم
یور: آها باشه
از زبان انیا:
زنگ زدم به بکی تا خبرش و بگیرم و همه ی این قضیه ها رو تعریف کنم
بعد از ۱:۵۶ ساعت بعد
خب خداحافظ بکی فردا میبینمت
تلفن و قطع کردم تقریبا ۲ ساعت حرف زدیم البته بیشتر بکی حرف های مسخره میزد 《خودتون میدونید بکی درمورد انیا و دامیان چی میگه》
صبح روز بعد
از زبان نویسنده: صبح شد و انیا طبق معمول ۵ دقیقه دیر تر بیدار شد و باز صبحانه شو تند تند میخوره
و بعد سرویس میاد میره مدرسه وقتی که مدرسه رفت یکی و دید این دفعه انیا با سرعت به طرف بکی رفت و انیا محکم پرید تو بقل بکی
انیا: بکی مدرسه بدون تو خوش ن
می گذشت
بکی: انیا دلم میخواست بدونم تو مدرسه بدون من جیکار میکردی《بکی مثل همیشه احساساتی میشه یکم اشکش درمیاد》
دامیان داشت با ایمل و اوین قدم میزد که دامیان گفت : این دوتا رو انگار صدسال هم و ندیدن
بکی گفت :ساکت شو دخالت نکن
دامیان : باشه باشه حسابی قاط زدیا
زنگ خورد و آقای هندرسون گفت: دانش آموزان سالن سیسبل همراه من بیان
》سالن سیسبیل همون گروه انیا و دامیان و بکیشونه》
تمام دانش آموزان سیسبل همراه آقای هندرسون رفتن
آقای هندرسون اون هارو به بخش کتاب خوانی برده بود
و آقای هندرسون گفت:دانش آموزان عزیز این جا برای شما کتابخونه های عزیز هست که قرار گروهی تقسیم بندی بشین خوب اسامی لیست
نادیا فیرزنس 《تنها فامیلی که به ذهنم رسید》و جیم کاییونهو و ایمل و ایون و سوزی و کندی شما ها به بخش سوم میرین
نادیا حسابی اصبانی بود اون از جیم متنفره ولی چاره جیه
《 جیم یک دانش آموز معمولیه شخصیت اضافه نکردم》خوب برای برای بخش دوم و راستی دانش آموزان عزیز من بخش هاتون و طبق آمار تعداد استلا و تونیتروس عرزیابی میکنم
بخش دوم سازار ریکو سانی و بانی
و بخش اول سه نفر باقی مونده که فعلا از همه برترن انیا فورجر و دامیان دزموند
انیا و دامیان باهم دیگه :چیییییی نهههههه
دامیان: نه استاد من با این صورتی سر اون میز کتاب نمیخونم .
انیا : منم با این پسره ی صورت دماغی کتاب نمیخونم
بکی : آقای هندرسون منم اعتراض دارم شما هرگز هرگز اصلا به حرف انیا و دامیان نباید گوش بدین اون دوتا باید با هم کتاب بخونن منم درکنارشون کمکم میکنم تا انیا وسط حرف بکی می پره و میگه نه بکی اصلا حرفشم نزن
بکی : باشه باشه
آقای هندرسون : طبق گفته ی بکی هیچگونه اعتراضی پذیرفته نمیشه
دامیان : ولی
آقای هندرسون : ولی بی ولی .....
.......................................
خب دوستان سر این پارت دستم پاره شد لطفا اگه خوبه حمایت کنیدددددد🙏💃💃💃💃
پارت ۶
از زبان انیا : رفتیم سر کلاس و وقتی که کلاس تموم شد بخاطر این که بکی نبود مجبور شدم تنهایی ناهار بخورم واقعا بدون بکی مدرسه مدرسه نمیشه شب شد و از مدرسه برگشتم مثل همیشه تمام اتفاقات برای مامانی و بابایی تعریف کردم
انیا : و اینجوری شد ولی خیلی عجیب بود که پسر دوم توی جنگ همکار انیا بود
یور: نه نه انیا اون فقط طرفداری تو گرفت همکار یکم کلمه ی زشتیه
لوید : پس الان دامیان رابطه ات بهتر شده
انیا: یکم انیا که اینطور فکر میکنه
لوی توی ذهنش :نقشه ی Bداره پیشرفت میکنه
لنیا توی ذهنش : عالیه از مامانی جلو زدم
انیا:مامان راستی میشه تلفن و بدی باید خبر بکی رو بگیرم
یور: آها باشه
از زبان انیا:
زنگ زدم به بکی تا خبرش و بگیرم و همه ی این قضیه ها رو تعریف کنم
بعد از ۱:۵۶ ساعت بعد
خب خداحافظ بکی فردا میبینمت
تلفن و قطع کردم تقریبا ۲ ساعت حرف زدیم البته بیشتر بکی حرف های مسخره میزد 《خودتون میدونید بکی درمورد انیا و دامیان چی میگه》
صبح روز بعد
از زبان نویسنده: صبح شد و انیا طبق معمول ۵ دقیقه دیر تر بیدار شد و باز صبحانه شو تند تند میخوره
و بعد سرویس میاد میره مدرسه وقتی که مدرسه رفت یکی و دید این دفعه انیا با سرعت به طرف بکی رفت و انیا محکم پرید تو بقل بکی
انیا: بکی مدرسه بدون تو خوش ن
می گذشت
بکی: انیا دلم میخواست بدونم تو مدرسه بدون من جیکار میکردی《بکی مثل همیشه احساساتی میشه یکم اشکش درمیاد》
دامیان داشت با ایمل و اوین قدم میزد که دامیان گفت : این دوتا رو انگار صدسال هم و ندیدن
بکی گفت :ساکت شو دخالت نکن
دامیان : باشه باشه حسابی قاط زدیا
زنگ خورد و آقای هندرسون گفت: دانش آموزان سالن سیسبل همراه من بیان
》سالن سیسبیل همون گروه انیا و دامیان و بکیشونه》
تمام دانش آموزان سیسبل همراه آقای هندرسون رفتن
آقای هندرسون اون هارو به بخش کتاب خوانی برده بود
و آقای هندرسون گفت:دانش آموزان عزیز این جا برای شما کتابخونه های عزیز هست که قرار گروهی تقسیم بندی بشین خوب اسامی لیست
نادیا فیرزنس 《تنها فامیلی که به ذهنم رسید》و جیم کاییونهو و ایمل و ایون و سوزی و کندی شما ها به بخش سوم میرین
نادیا حسابی اصبانی بود اون از جیم متنفره ولی چاره جیه
《 جیم یک دانش آموز معمولیه شخصیت اضافه نکردم》خوب برای برای بخش دوم و راستی دانش آموزان عزیز من بخش هاتون و طبق آمار تعداد استلا و تونیتروس عرزیابی میکنم
بخش دوم سازار ریکو سانی و بانی
و بخش اول سه نفر باقی مونده که فعلا از همه برترن انیا فورجر و دامیان دزموند
انیا و دامیان باهم دیگه :چیییییی نهههههه
دامیان: نه استاد من با این صورتی سر اون میز کتاب نمیخونم .
انیا : منم با این پسره ی صورت دماغی کتاب نمیخونم
بکی : آقای هندرسون منم اعتراض دارم شما هرگز هرگز اصلا به حرف انیا و دامیان نباید گوش بدین اون دوتا باید با هم کتاب بخونن منم درکنارشون کمکم میکنم تا انیا وسط حرف بکی می پره و میگه نه بکی اصلا حرفشم نزن
بکی : باشه باشه
آقای هندرسون : طبق گفته ی بکی هیچگونه اعتراضی پذیرفته نمیشه
دامیان : ولی
آقای هندرسون : ولی بی ولی .....
.......................................
خب دوستان سر این پارت دستم پاره شد لطفا اگه خوبه حمایت کنیدددددد🙏💃💃💃💃
- ۱۵.۲k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط