{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به جان هر چه شقایق که بی تو مردابم

به جان هر چه شقایق که بی تو مردابم
در این حصار پر از غم نمیبرد خوابم
بیا که عقربه ها را توان چرخش نیست
بیا که ورد زبانم به غیر خواهش نیست
قسم به تک تک این لحظه های پایانی
ز چشم مرثیه خوانم غزل نمی خوانی
کجای قصه نهانی ؟ بیا که بیمارم
به دست پنجره تا کی نگاه بسپارم؟
بیا که چله نشینی در این شب سردم
ببین که شعله غم را چگونه میگردم؟
روا نشد که به کامم شراب غم ریزی
نمانده از منِ دلخسته بعد تو چیزی
چه بیقرار و غریبانه قلب تو پر زد
بدون تو به پشیزی جهان نمی ارزد
دیدگاه ها (۹)

‌"نازنینم عشق را نذر نگاهت کرده ام ماه را قربانی چشم سیاهت ک...

سر شارم از آن لحظه که غمخوار تو هستماز عشق تو تب کردم و بی...

‍ها...ای همیشه آشنایم دوستت دارمای آشنا با لحظه هایم دوستت د...

لطفی ندارد این هوای باز بارانی وقتی خودت باید سکوتت را بگردا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط