عشق جاودان

عشق جاودان
پارت ۴۸
دازای:م ‌م.ن باور نمیکنم چویای من نمرده زندست (گریه)
شوگو:ببخشید ولی برای امنیت خودت بود
دازای:ازت متنفرم عوضی متنفرم



ویو چویا :
از خواب بیدار شدم و دیدم دازلی رفته و خواستم باشم که چیزی جلو‌مو گرفت و سیاهی...
ویو ایومی:
از اینکه همش تو خونه باشم و از خودم نگه داری کنم خسته شدم
تصمیم گرفتم برم پیش شوگو

وارد اتاقش شدم که دیدم دازای افتاده و داره گریه میکنه
نگران لب زدم
ایومی:چیشدههههه
دازای:توهم همدستش بودی
ایومی: نزدیکم نیا
دستمو روی برجستگی دلم گذاشتم
دازای: تو.تو حامله ای
شوگو: اره مثلا عمو شدی
ایومی: میشه بگید چی شده
شوگو:عزیزم چیز مهمی نبود
ایومی:بهم بگو همین الان
شوگو خواست چیزی بگه که دازای گفت
دازای:شوهرت چویای منو کشته
شوک شدم
ایومی:چی میگه مگه بهم قول ندادی که دیگه ادم نمیکشی
خواست بهم دست بزنه که
ایومی:دستت بهم بخوره فقط دستت بهم بخوره دیگه اسمتم نمیارم
دیدگاه ها (۱۶)

از این به بعد یاد میگیرم به کسی اعتماد نکنم💔

عشق جاودان پارک۴۹ویو دازای مثل اینکه ایومی با وجود بچهی دا...

عشق جاودان پارت۴۷ویو چویا ساعت ۱۲شب بود و در اتاقم باز شد و ...

عشق جاودان پارت ۴۶ویو دازای از اتاق بیرون اومدم و بدون هیچ ح...

قهوه تلخ پارت ۴۷ویو چویا باورم نمیشد، هنوز تو شوک بودم.دازای...

پارت ۸( خب بچه ها علامت هارو دوباره براتون میذارم)دینا=* ...

سایه های عشق ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط