عشق جاودان

عشق جاودان
پارت ۴۶

ویو دازای

از اتاق بیرون اومدم و بدون هیچ حرفی به سمت خونه نائومی حرکت کردم
بعد از ۵۰مین رسیدم به خونش
درو زدم
ناشناس: سلام شما
دازای: جدید اومدی
بدون هیچ‌حرفی وارد خونه شدم
لب زدم
دازای: نائومی کجاست
ناشناس:خانوم تو اتاقشون هستن
باشه ای کردم و به سمت اتاق راه افتادم
نائومی :‌ ببین کی اينجاست پسر دومم
دازای: خودتم میدونی که منو هیچ وقت پسرت ندیدی
جواب حرفش سکوت بود
نائومی: زندگیت چطوره
دازای:همه چی خوب بود تا اینکه سروکله پسرت پیدا شه و عشقمو بدزده
نائومی: میدونم
اهانی کردم
نائومی: ازت میخام که منو ببخشی
دازای: کسی که توی بچگی منو در حد مرگ کتک میزد کسی که هیچ عشقی بهم نداد کسی که منو تو ۸ سالگیم از خونه انداخت بیرون کسی که برام مادری نکردو ببخشم
نائومی: ببخشید میدونم ولی من تا چند وقت دیگه بیشتر زنده نیستم یعنی سرطان خون دارم و دکترا جوابم کردن
دیدگاه ها (۲)

عشق جاودان پارت۴۷ویو چویا ساعت ۱۲شب بود و در اتاقم باز شد و ...

عشق جاودان پارت ۴۸دازای:م ‌م.ن باور نمیکنم چویای من نمرده زن...

عشق جاودان پارت ۴۵ویو دازای وارد اتاقش شدم که با دیدنم گفت ش...

عشق جاودان پارت۴۴ویو ایومیاه نباید بهش حسی پیدا کنمرسیدم دم ...

رمان جونکوک ( عمارت ارباب )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط