{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📖 دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.

📖 دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.
آن روزصبح هوا رو به وخامت گذاشت وتوفان ورعدوبرق شدیدی درگرفت.
مادرکودک نگران شده بود که مبادا دخترش از توفان بترسد، به همین جهت تصمیم گرفت با اتومبیل🚗 خود به دنبال دخترش برود.
در وسط های راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که با هر رعد 🌩 برقی می ایستد به آسمان نگاه کرده ولبخند می زند!!!
زمانی که مادر از او پرسید چه کارمی کنی؟ دخترک پاسخ داد:
من سعی می کنم صورتم قشنگ به نظر بیاد،چون خدا داره از من عکس📸 می گیره...!!!
در هنگام رویارویی با توفان های زندگی، لبخند🙂 را فراموش نکنید!
#خداوند_به_تماشا_نشسته
دیدگاه ها (۷)

هَر چِقَدَم بُزُرڱـ شیـ بآزَم ڋُخـدَریـ:)[:face_with_ok_gest...

یکی‍ از دلآیلی‍ ‍کٕ‍ از ‍دیگرآن‍ نارآحت‍ ‍میشوی‍خو‍د تویی‍ ‍...

وَقتۍ کوچیڪ تَربودَم مامانَم میگُف اِین دُنیاپُر َا هَیولاها...

مَن خَستِہ شُـدَم اَز بَس بِہ خُـودَم گُـفتَم کِہ کِے این دَ...

" لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وب...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرم...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

" لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وب...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرم...

لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط