{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاهت میکنم و

نگاهت میکنم و
ته مانده های اتشی که
در زیر خاکستر شعرم
_ انگار که نفسی در آن دمیده باشی _
شعله می کشد.. تا
شرر به جان احساسی بیافتد که
یک عمر برای خاموش کردن آن کوشیده بودم..

نگاهت می کنم و به فکر فرو می روم..
تو به سمفونی ترس های زیر پوستی
اعتقادی نداری.. نمی دانی که چگونه
در عمق باورت ریتم می گیرند تا
هراس از دست دادنِ یک عمیقِ نگاه
زبان مادری شعرهایی شود که
با گفتنِ یک "خداحافظ"
رها می شوند در پستوی تنهایی..

نگاهت می کنم ... و
مغز استخوانِ شعرم تیر می کشد.. که
اعوذ بالله مِن شر نبودنت..
دیدگاه ها (۵)

نگاهت می‌کنم وته‌مانده‌های آتشی کهدر زیرِ خاکستر شعرم_ انگار...

عاشقانه های شبنم برای خان بابا

عشق را نازم كه بر اين دل نظر دارد هنوزاز تمام ِ زير و ب...

قصۀ هزار و یک شب تنهایی است،قصۀ شب هایی که بی توبالش را متهم...

💭جانِ منمرا چه به جنگ و این سیاست بازی‌هاکه من هر صبح از تما...

دستم خواب رفته بود، دست راستم که گذاشته بودم زیر سرت و خوابت...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

#میان‌نگاه‌هم... میان کلمات چگونه می شود تورا وصف کردبرای دل...

هماهنگی گفته های کوروش با کیخسرو: اندرزهایی که کیخسرو پیش ا...

لیلا گرگانی شاعر کرمانشاهی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط