𝐦𝐲 𝐥𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐤𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫
𝐦𝐲 𝐥𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐤𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫
چطور به اینجا رسیده بود و چطور هنوز توان پیش رفتن را داشت را حتی خودش هم نمیداست.تنها چیزی که خوب میدانست این بود که باید آن قا**تل را گیر بیاورد،حد اقل به خاطر شغلی که داشت.
از ماشین پیاده شد و قدم هایش را سر گرفت.پالتوی قهوه ای که بر روی دستش بود را همانطور که راه میرفت بر روی پیراهن سفیدش پوشید.صدای کفشش و خرد شدن برگ های پاییز در زیر پاهایش تنین انداز بود.
به سمت وسط جنگل رفت ولی قبل از اینکه به نوار زرد زنگ که بر روی ان علامت«وارد نوشوید»حک شده بود برسد،کسی جلویش را گرفت.
نگاهی به مرد انداخت که یکی از افسران پلیس بود.کارتش را در آورد و نشان پلیس داد.پلیس وقتی نام«کیم تهیونگ» چشمش خورد سریع دستش را پایین اورد و تعظیم کرد.
تهیونگ سرش را تکان داد و نوار زرد رنگ را گرفت و بالا کشید و همچنین کمی خم شد تا بتواند از ان رد شود.
وقتی به صحنه ی جر**م رسید،جنا**زه ای انجا نبود چون قا**تل زرنگ تر از این حرفا بود و برای جمع نشدن مدرک،جنا**زه را هماره با خودش برده بود.
چطور به اینجا رسیده بود و چطور هنوز توان پیش رفتن را داشت را حتی خودش هم نمیداست.تنها چیزی که خوب میدانست این بود که باید آن قا**تل را گیر بیاورد،حد اقل به خاطر شغلی که داشت.
از ماشین پیاده شد و قدم هایش را سر گرفت.پالتوی قهوه ای که بر روی دستش بود را همانطور که راه میرفت بر روی پیراهن سفیدش پوشید.صدای کفشش و خرد شدن برگ های پاییز در زیر پاهایش تنین انداز بود.
به سمت وسط جنگل رفت ولی قبل از اینکه به نوار زرد زنگ که بر روی ان علامت«وارد نوشوید»حک شده بود برسد،کسی جلویش را گرفت.
نگاهی به مرد انداخت که یکی از افسران پلیس بود.کارتش را در آورد و نشان پلیس داد.پلیس وقتی نام«کیم تهیونگ» چشمش خورد سریع دستش را پایین اورد و تعظیم کرد.
تهیونگ سرش را تکان داد و نوار زرد رنگ را گرفت و بالا کشید و همچنین کمی خم شد تا بتواند از ان رد شود.
وقتی به صحنه ی جر**م رسید،جنا**زه ای انجا نبود چون قا**تل زرنگ تر از این حرفا بود و برای جمع نشدن مدرک،جنا**زه را هماره با خودش برده بود.
- ۱.۳k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط