{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهیونگ به سمت عروسکی رفت که غرق در خو**ن بود و بر روی زمی

تهیونگ به سمت عروسکی رفت که غرق در خو**ن بود و بر روی زمین انداخته شده بود.خم شد و ان را با دستکش های مخصوصی در دست گرفت.برای چند ثانیه ای به ان عروسک چشم دوخت و در افکارش غرق شد.یعنی کی می‌تونه اینکار رو انجام بده؟
‌با صدایی که از پشت سرش شنید از افکارش بیرون امد و با نوک پاهایش برگشت.
‌«سلام کارگاه کیم!»پسری را دید با موهای مشکی همراه با چشمانی تیله ای.پالتوی بلندی با جنس چرم به تن داشت همراه با پیراهنی سفید که دو دکمه ی اولش باز بود و کمی از سینه ی سفیدش را به نمایش میگذاشت.جئون حونگ‌ کوک دستیار کارگاه کیم.
‌کارگاه سری برای جواب تکان داد و نگاهش را از پسر گرفت و زیر لب گفت:«بنظرت این قت**ل،کار کیه؟»جونگ کوک شانه هایش را بالا انداخت:«هیچ کس نمیدونه کارگاه.هنوز مدرک کافی برای پیدا کردن قا**تل نداریم.با شواهدی که فعلا دیدیم بنظر میاد قا**تل با چاقو افراد رو به قت**ل رسونده!»
‌تهیونگ عروسک را بر روی میزی که وسیله هایی که برا مقت**ول ها بود؛به خصوص همان چاقو،گذاشت.کارگاه کمی بر روی کلمه ی «افراد» فکر کرد.کاش بهتر بود افرادی باشند که حتی تهیونگ یک بار هم انها را ندیده بود ولی؛این افراد؛همسر تهیونگ و کودک ۳ ساله ی کارگاه بود و این کار را کمی سخت تر از قبل میکرد.
دیدگاه ها (۱)

شاید ازدواجی از روی اجبار بود؛شاید دختر ۳ ساله از خون خودش ن...

فِرشته ئ بـآلِه دخترک خدمتکار همراه با سطل آب به سمت قصر رفت...

𝐦𝐲 𝐥𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐤𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 چطور به اینجا رسیده بود و...

سلام.میتونی هوپی صدام کنی.من فیک نویس هستم.از بی تی اس و گرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط