{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید ازدواجی از روی اجبار بود؛شاید دختر ۳ ساله از خون خود

شاید ازدواجی از روی اجبار بود؛شاید دختر ۳ ساله از خون خودش نبود و پدر دیگه ای داشت ولی،تهیونگ کمی وابسته شده بود.پوزخندی زد و گفت:«هر کی که بود باید پیداش کنم.انتقامشون رو از اون قا**تل کوچولو ی زرنگ میگیره!»البته کارش هم همین بود.
‌جونگ کوک سرش را تکان داد:«حتما که اینکار رو میکنین کارگاه.ولی الان دیر وقته بهتره بریم!»
‌تهیونگ همانطور که دستکش غرق خو**نش را در میاورد گفت:«تو برو داخل ماشین من یه کم دیگه میام»جونگ کوک تعظیم کوچکی کرد و به سمت ماشین خودش رفت.وقتی سوارش شد‌ چهره اش تغییر کرد و پوزخندی زد.
دستانش را به سمت داشتبرد برد و عکسی از ان در اورد که،جنا**زه ی همان افراد را نشان میداد.پوزخندش عمیق تر از قبل شد و یک دستش را بر روی فرمون گذاشت:«اگه مآهزادم بفهمه قا**تل کوچولوی زرنگ زن و بچش من بودم،چیکار میکنه؟»
عکس را دوباره به جایش برگرداند و ماشینش را روشن کرد ولی قبل از راه افتادن از شیشه ی دودی ماشینش به کارگاه نگاه کرد که در حال صحبت با افسر پلیس است:«به زودی مال خودم میشی مآهکم!»
پایـآن.
دیدگاه ها (۸)

فِرشته ئ بـآلِه دخترک خدمتکار همراه با سطل آب به سمت قصر رفت...

پدرش برای جنگ و محافظت از کشورش سرباز شد و مادرش هم که دکتر ...

تهیونگ به سمت عروسکی رفت که غرق در خو**ن بود و بر روی زمین ا...

𝐦𝐲 𝐥𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐤𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 چطور به اینجا رسیده بود و...

پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط