{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

V... RHS:

V... RHS:
دیانا: ارسلان خستم

ارسلان: بخواب قربونت برم

دیانا: آخه دوست دارم بیدار باشم

مهشاد : بگیر بخواب ماهم دیگه باید بریم خسته ایم

نیکا : راس میگه مهشاد

دیانا: خب امشب اینجا باشین

مهشاد : نه ما میریم مواظب گیلاسم باشش

دیانا: گمشو
مهشاد : با یه خدافز همه رفتیم به سمت امارت

ارسلان: دیانا خوبی

دیانا: اوهوم فقط گرمم شده

ارسلان: صبر کن ... رفتم از توی کمدش یه ساحلی برداشتم و کولر رو هم روشن کردم

دیانا: این چیه

ارسلان: هیچی ... پتو رو از روش برداشتم و شلوارش رو در آوردم

دیانا: ارسلان چیکار میکنی

ارسلان: هیس ... لباسش هم در آوردم و ساحلی رو تنش کردم و برق رو خاموش کردم و کنارش خوابیدم

[ فردا ]

ارسلان: از خواب پاشدم دیانا نبود رفتم تو آشپز خونه دیانا داشت صبحانه آماده میکرد

دیانا: سلام صبحت بخیررر

ارسلان: سلام چرا زود پاشدی

دیانا: گفتم برات صبحانه بیارم بخوری

ارسلان: میرم دست و صورتمو بشورم زو میام

دیانا: باشه ... نشستم پشت میز و بعد ۵ مین یه چیزی افتاد دور گردنم نگاهی به پشت سرم کردم ارسلان بود

ارسلان: دیشب یادم رف کادو بدم بهت

دیانا: وای مرسی ارسلان

ارسلان: قربونت برم عزیزم

دیانا: بیا بشین صبحونه بخور
دیدگاه ها (۸)

V... RHS:[ چند هفته بعد ]دیانا: تو این چند هفته ارسلان کلی ه...

یه نظر سنجی...اونایی که از رمانم راضی بودن و میگن که بازم اد...

V... RHS:ارسلان: با شماره سه خودمو پرت میکنم پایین دیانا: ار...

راستش خیلی دوس دارم کرم بریزم 😂😂ولی یه نفر هس که جرم میده پس...

Novel panleo ♡ #part⁵⁶ ♡『 paniz 』مچ دستم رو سمت خودم کشیدم و...

آقای هوسوک پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط