روباه کوچولوی من
روباه کوچولوی من
پارت هجده
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
@ویو دازای
پرتش کردم داخل حعبه و درش رو بستم . چویا رداشتم بردن زیر زمین . اگر کسی دنبالمون گشت پیدا مون نکنه .
جعبه هایی که بالا گذاشته بودم خالی بود جعبه های اصلی پایینه
>> زیر زمین
در حعبه رو که باز کردم دیدم چویا داخل خودش جمع شده و میلرزه .
دازای : هممم خواستنی تر از همیشه شدی .
چویا : چ....چی....م...می....خ...خوا.....ا....ای
دازای : هیچی . شاید یه سکس دو روزه با یه بچه تو شکمت .
چویا : ولممممم کننننننننننن.
چویا رو گرفتم بردم یه لباس بلز براش پوشوندم . هعی مقاومت میکرد . برای همین ویبراتوری که گرفته بودم رو کردم توش .
* سی دقیقه بعد *
رفتم داخل اون اتاقی که چویا رو توش گذاشته بودم . چویا خیلی تحریک امیز شده بود . میخوام .... هم مهم نیست اون ویبراتور اونو تحریک کرده . ویبراتورو برداشتم . و اومدم بیرون یه تحریک کننده با شیشه شراب برداشتم . و دوباره رفتم داخل .
دازای : چویا شراب میخوری .
چویا سرشو کرد اونور.
دازای : میدونی برای خودت گفتم . چون اگر من مست بشم تختی که زیرته میشکنه .
چویا وحشت زده نگاهم کرد .
چویا : میخو....رم.....
دادم بهش و تا نصف رو خرد . واییییییییییی وقتی مسته خیلی خیلی ناز میشهههههههههه ..تحریک کننده همراه با بقیهی بطری رو هم خورد . اول چون فکر کردم هنوز برای کاملا سکس شدنش زوده میخواستم برم بیرون که دست ضعیفی پاچه شلوارم رو گرفت . اون چویاست .
چویا* با لحن سکس طوری *: ددی .... میخوا....میخوامش....اون دیکه گندتو...میخوامش .....
چویل رو بغل کردم گذاشتم رو تخت .
دازای : اره میدونم منم میخوامت .
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
پارت هجده
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
@ویو دازای
پرتش کردم داخل حعبه و درش رو بستم . چویا رداشتم بردن زیر زمین . اگر کسی دنبالمون گشت پیدا مون نکنه .
جعبه هایی که بالا گذاشته بودم خالی بود جعبه های اصلی پایینه
>> زیر زمین
در حعبه رو که باز کردم دیدم چویا داخل خودش جمع شده و میلرزه .
دازای : هممم خواستنی تر از همیشه شدی .
چویا : چ....چی....م...می....خ...خوا.....ا....ای
دازای : هیچی . شاید یه سکس دو روزه با یه بچه تو شکمت .
چویا : ولممممم کننننننننننن.
چویا رو گرفتم بردم یه لباس بلز براش پوشوندم . هعی مقاومت میکرد . برای همین ویبراتوری که گرفته بودم رو کردم توش .
* سی دقیقه بعد *
رفتم داخل اون اتاقی که چویا رو توش گذاشته بودم . چویا خیلی تحریک امیز شده بود . میخوام .... هم مهم نیست اون ویبراتور اونو تحریک کرده . ویبراتورو برداشتم . و اومدم بیرون یه تحریک کننده با شیشه شراب برداشتم . و دوباره رفتم داخل .
دازای : چویا شراب میخوری .
چویا سرشو کرد اونور.
دازای : میدونی برای خودت گفتم . چون اگر من مست بشم تختی که زیرته میشکنه .
چویا وحشت زده نگاهم کرد .
چویا : میخو....رم.....
دادم بهش و تا نصف رو خرد . واییییییییییی وقتی مسته خیلی خیلی ناز میشهههههههههه ..تحریک کننده همراه با بقیهی بطری رو هم خورد . اول چون فکر کردم هنوز برای کاملا سکس شدنش زوده میخواستم برم بیرون که دست ضعیفی پاچه شلوارم رو گرفت . اون چویاست .
چویا* با لحن سکس طوری *: ددی .... میخوا....میخوامش....اون دیکه گندتو...میخوامش .....
چویل رو بغل کردم گذاشتم رو تخت .
دازای : اره میدونم منم میخوامت .
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
- ۱.۴k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط