روباه کوچولوی من
روباه کوچولوی من
پارت هفده
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
᮫᜔݁ᩘ࣪۠𝅄ᮢຼꨵꨲ᮫᜔݁^ما جرا ها به اتمام رسید ᮫᜔݁ᩘ࣪۠𝅄ᮢຼꨵꨲ᮫᜔݁^
>> در اتاق .
@ویو چویا
داخل اتاق بودم داشتم فکر میکردم که دازای به یه جعبه ی سیاه وارد شد بزار درست بگم با هزار تا جعبه های کوچیک و بزرگ سیاه .
چویا : دازای اونا چین ؟
دازای : سعی کن نه بهشون دست بزنی نه بهش فکر کنی .
چویا : چرا
دازای: اگر بهشون دست بزنی همه رو روت امتحان میکنم 🙂
و بعد رفت . مگه فضولیم میذاشت . رفتم نزدیک وسایل . اول دور و برو نگاه کردم . بعد بیرون رو بعد گل عمارت رو به جز خدمت کار کسه دیگه ای نبود. دازای کجاست ؟ ولش کن اصلا برم فضولی . رفتم داخل اتاق دوباره . در وسایل رو که باز کردم.
دازای: اوه یه روباه کوچولو خیلی فضول شده .
.
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
پارت هفده
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
᮫᜔݁ᩘ࣪۠𝅄ᮢຼꨵꨲ᮫᜔݁^ما جرا ها به اتمام رسید ᮫᜔݁ᩘ࣪۠𝅄ᮢຼꨵꨲ᮫᜔݁^
>> در اتاق .
@ویو چویا
داخل اتاق بودم داشتم فکر میکردم که دازای به یه جعبه ی سیاه وارد شد بزار درست بگم با هزار تا جعبه های کوچیک و بزرگ سیاه .
چویا : دازای اونا چین ؟
دازای : سعی کن نه بهشون دست بزنی نه بهش فکر کنی .
چویا : چرا
دازای: اگر بهشون دست بزنی همه رو روت امتحان میکنم 🙂
و بعد رفت . مگه فضولیم میذاشت . رفتم نزدیک وسایل . اول دور و برو نگاه کردم . بعد بیرون رو بعد گل عمارت رو به جز خدمت کار کسه دیگه ای نبود. دازای کجاست ؟ ولش کن اصلا برم فضولی . رفتم داخل اتاق دوباره . در وسایل رو که باز کردم.
دازای: اوه یه روباه کوچولو خیلی فضول شده .
.
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
- ۱.۲k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط