روباه کوچولوی من
روباه کوچولوی من
پارت شانزده
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
@ویو دازای
وقتی هویجم رفت منم رفتم به سمت اون مغازه هه یهووو امشب قراره چویا درد بکشه . دم در مغازه وایستادم . در رو باز کردم . واییییییییییی این حا چقدر وسایل برای ازار جنسی دارهههههه . میخوام همرو رو چویا امتحان کنم . قراره خوش بگذره .
-----------_
@ویو چویا
_ اونوری طرف چویا
همین جوری نزدیکم میشد ، میخواد چیکار کنه . که با کشیده شدن شلوارم به سمت پایین همه افکارم پرید .
چویا: چیک_
اون انکشت دراز رو مستقیم فرو کرد توم .
چویا: اهههههههههههههههه . . . . .
در با شتاب باز شد . اون دازای بود .
چویا : دازاییییییی اهههههههه کمکککککککک
دازای : ولش کن .
_: به همین خیال باش .
اون فرد منو چسبوند به خودش . بدنم بی حس بود . نمیتونستم پسش بزنم . لعنتی .
.
.
با دندونام محکم گازش گرفتم . که ولم کرد . دازای بهش حمله کرد .
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
پارت شانزده
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
@ویو دازای
وقتی هویجم رفت منم رفتم به سمت اون مغازه هه یهووو امشب قراره چویا درد بکشه . دم در مغازه وایستادم . در رو باز کردم . واییییییییییی این حا چقدر وسایل برای ازار جنسی دارهههههه . میخوام همرو رو چویا امتحان کنم . قراره خوش بگذره .
-----------_
@ویو چویا
_ اونوری طرف چویا
همین جوری نزدیکم میشد ، میخواد چیکار کنه . که با کشیده شدن شلوارم به سمت پایین همه افکارم پرید .
چویا: چیک_
اون انکشت دراز رو مستقیم فرو کرد توم .
چویا: اهههههههههههههههه . . . . .
در با شتاب باز شد . اون دازای بود .
چویا : دازاییییییی اهههههههه کمکککککککک
دازای : ولش کن .
_: به همین خیال باش .
اون فرد منو چسبوند به خودش . بدنم بی حس بود . نمیتونستم پسش بزنم . لعنتی .
.
.
با دندونام محکم گازش گرفتم . که ولم کرد . دازای بهش حمله کرد .
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
- ۱.۲k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط