{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت (_𝟐𝟓_)

پارت (_𝟐𝟓_)



ته دستش رو آروم به سمت پشت گردن کوک میبره و سرش رو نزدیک به صورت کوک میکنه

کوک آروم لب میزنه

کوک: هی.... هی ته..... چیکار میکنی... تو مستی...

تهیونگ تا میاد خودش رو به لب های کوک برسونه، کوک خودش رو از ته جدا میکنه و عقب میره، و مِن من کنان حرف میزنه

عاام... خب ته.... بهتره بازم بریم آبجو بزنیم هاا... داشتیم چیکار میکردیم اصلا

ته پوزخندی از مستی میزنه و میگه:
حرفی که دفعه پیش زدم رو یادت نره
بعد هم میره و با چند تا آبجو برمیگرده

لیوان هاشون رو به هم میزنن و مینوشن


.....

ته لیوانش رو میز میزاره و آهی میکشه

بعد به کوک نگاه میکنه

ته:که متوجه میشه کوک خیلی وقته بهش زل زده


•جونگکوک

همینطور داشتم به اون پسر نگاه میکردم که داشت مینوشید،
یعنی دلیل اون کبودی صورتش و پارگی لبش چیه...؟
چرا بهم اینجوری نزدیک شد... اوه، یادم رفت اون مسته،
سوالات توی سرم بلند بلند حرف میزدن که با صدای ته یونگ به خودم اومدم

ته: هی
هی، جونگکوک، به چی فکر میکنی.....؟

کوک نگاهش رو از روی تهیونگ بر میداره و لیوانش رو دستش میگیره

تهیونگ

ته: هویی جونگکوکااا، به چی فکر میکردی
کوک: ولش کن
ته: بگووو کوک بگووو
کوک: زخمای صورتت،.....
ته:.......
کوک: چرا راجبش چیزی بهم نمیگی
تهیونگ مکثی میکنه و با لحث آروم و غمگینی شروع میکنه

عادت دارم بهشون، از بچگی، از اول همون جایی که یادم میاد با این زخما بزرگ شدم

کوک آروم لب میزنه،

از بچگی...؟ درد نداشت....؟

تهیونگ

مگه میشه نداشته باشه، اما درد جسمم، در برابر این دردی که روحم داره تحمل میکنه هیچی نیست، درد یا سختی، من بهش عادت کردم

حرفشو قطع کرد و پیک دیگه ای نوشید


ته : هر چقدر فکر میکنم نمیفهمم، من با خواست خودم که توی این دنیای فاکی نیومدم، پس، پس چرا اینقدر منو بخاطر وجودم زجر میدن،
آهی کشیدو ادامه داد
هه، همش سر یه شب خوشگذرونی بوده،
سر یه شب هوس اونا، من باید یک عمر، این دنیای فاکی، که توش اضافه ای بیش نیستم رو تحمل کنم
من، من حتی خودمم نمیدونم دارم چیکار میکنم، چطوری این روزا رو تموم میکنم
اصلا زندگیم معنایی نداره، انگار فقط.....


(میدونم خیلی چص نالس، ولی خب،دیگهههه

شرطا

𝟓𝟎_لایک
𝟏𝟏𝟎_کامنت
𝟐𝟎_بازنشر

خوب نخوابین کابوس ببینین، چون من نمیتونم بخوابم.....
دیدگاه ها (۲۲)

پارت -24کوک: فقط فقط چن لحظه تحملش کن تموم میشه ته : میــدو...

فالو شه.... 🎀@aaaa_021

ساعت از دوازده شب گذشته بود و مغازه ای که ته کار میکرد میشه ...

پارت دوازدهم کوک متعجب برمیگرده که تهیونگ رو در حال گربه نال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط