{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ⁶

Part ⁶
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)

بعد از اون خوابیدم..........
صبح با با احساس سنگینی یه چیز روی بدنم از خواب پریدم.........
دیدم که اون پاپی کوچولوئه........
اسمش چی بود؟!
آها، کارون!
دستم رو آوردم بالا تا نازش کنم، که دیدم خوابیده!
درسته زیاد با صاحبش حال نمیکنم ولی این پاپی خیلی خوشگله.........
آروم بلندش کردم و گذاشتمش رو تخت که ادامه خوابش رو بره و بعد خودم رفتم حمام....‌....
بعد از حمام اواسط لباس پوشیدنم بود که کسی به در اتاق کوبید........
گفتم:
کیه؟!
گفت:
بانوی من اممم... خدمتکارتون هستم.........
گفتم:
یه لحظه فرصت بده، الان میام!
گفت:
حتما.........
سریع لباسمو پوشیدم و با موهای خیس رفتم دم در.........
تا درو باز کردم با یه خدمتکار مرتب و آراسته روبه رو شدم که سینی به دست بود....‌‌.....
میدونستم که صبحانه رو آورده ولی چون که یه درب روی ظرف غذا بود متوجه نشدم که چیه؟!
گفتم:
خب؟!
گفت:
خواستم صبحانه تون رو بهتون بدم و اینکه بگم فردا مسابقه شروع میشه!
گفتم:
اوه، چه سریع تایم گذشت!
ممنون از صبحانه.........
تو همونی هستی که دیروز هم خبر دادی و یه کتاب بهم دادی؟!
گفت:
بله، بانوی من.......‌.
هروقت کمکی یا درخواستی داشتین من در خدمتتون هستم!
برای ارتباط با من کافیه اسمم " کاترین" رو صدا بزنین من حتما در اسرع وقت میام!
گفتم:
باشه!
گفت:
با اجازه من رفع زحمت میکنم.........
همزمان با رفتنش، درو بستم.....‌‌‌....
برگشتم تا برم موهام رو درست کنم دیدم پاپی کناره پام نشسته بوده........
گفتم:
پاپی، بیدار شدی؟!
_ واضح نیست؟!
ای خدا باز این مرد بدون اجازه اومد تو این اتاق........
خوبه لخت نبودم..‌.......
سگرمه(همون اخم کردن) هام رو کردم تو هم و همین که اومدم دهم باز کنم که گِله کنم سریع دستشو به نشانه تسلیم شدن آورد بالا و گفت:
باشه، باشه، باشه........
فهمیدم باز قانون شکنی کردم لطفا منو عفو کنید، بانوی من!
و در یه چشم بهم زدنی غیب شد......‌..
به پاپی نگاه کردم و گفتم:
فکر کنم صاحبت آلزایمر داره!
و بعد از اینکه موهام رو شونه کردم و گذاشتم باز باشه تا خشک بشه و لخت بریزه رو شونه هام، رفتم صبحانه رو خوردم‌‌‌‌‌‌..‌‌‌.‌......
یکمی با پاپی کوچولو هم بازی کردم........
در همان حین که مشغول بودم دری روی دیوار اتاقم نمایان شد.......
دهنم از ترس و حیرت بازشد........
دیدم که پاپی سریع وارد اون در نمایان شد........
من سریع دویدم که جلوش رو بگیرم ولی دستی از در منو به سمته داخل کشوند...با وجود اینکه علاقه ای نداشتم..........
فهمیدم اون دست متعلق به صاحب این سگه هست...همونی که علاقه ای چندان بهش ندارم........
ولی بگی نگی جذابه!
البته نه برای من........‌.
دیدگاه ها (۴)

خب نظرم اینه که: 🤣🤣🤣🤣🤣ساخته خودمه🫣🤭🤣🎀

ورژن پاپی سونگی🤣🫣درخواستی از این خواهر گرامی:@34778..اس یک ن...

ارباب خشن من ۹

تکپارتی کوتاه از کوک

Part: 20The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط