{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳
ندیمه ی عمارت

یک ساعت بعد از آب گرم
لباسم رو پوشیدم
قلبم ۱۰۰ درجه میزد
رفتم طرف اتاقم درو باز کردم
چای وون رو دیدم
چای وون : جناب اتاقتون آمادست بهتره بعد آب گرم استراحت کنید
گفتم: باشه کارت تمام شد برو بیرون
چای وون : چشم جناب
دراز کشیدم و خوابیدم

۴ ساعت بعد

بیدار شدم ساعت ۶ غروب بود
تعجب کردم که چقدر خوابیدم

یکی درو باز کرد اومد داخل چای وون بود

چای وون : سلام قربان شما بیدار شدید

گفتم : آره ساعت ۶ و نیم هست چرا بیدارم نکردی
چای وون : معذرت می خوام جناب کار های زیادی داشتم
گفتم : باشه برو بیرون
چای وون: چشم
رفت و درو بست

من هم لباسم رو عوض کردم و داشتم موهامو شونه می کردم که.....

صدای در اومد تق تق تق تق
من : بیا تو
چای وون بود
چای وون : ببخشید که دوباره اومدم
من الان میرم همونطوری که گفتم قراری با دوستام دارم
گفتم: باشه برو
چای وون : خدانگهدار
هوو همون لحظه که رفت نشستم رو تخت آماده شده بودم که منم امروز رو به عمارت مادر پدرم برم
به گارسون گفتم و رفتم
خلاصه
شب اومدم خونه و خوابیدم
چشامو باز کردم صبح بود ولی بازم دیر بیدارم شدم ساعت ۱۰ بود
گفتم : خدااااا
سرم رو اونور کردم چای وون رو دیدم
گفتم : دختر چرا همه جا هستی چیکار می کنی
چای وون : ببخشید جناب داشتم اتاقتون رو مرتب می کردم
گفتم : باشه یکی از لباسام رو بده برم برای صبحانه
چای وون : بفرمایید لباستون
گفتم : باشه برو بیرون
اون رفت
دلم پیش امشب شام بود که قرار هست بهش ابراز علاقه کنم


برای پارت ۴ لایک و کامنت فراموش نشه
دیدگاه ها (۳)

پارت ۴ندیمه ی عمارتشب بود بهترین لباسمو پوشیدمکل بدنم از ک...

پارت ۲ندیمه ی عمارتساعت ۸ و نیم بود که،ماشین و،فرستادماز شب ...

پارت ۱ ندیمه ی عمارتسلام من جونگ هستماز بچگی عاشق یه دختر ب...

همخونه اجباری... پارت 122"ویو جئون جونگ کوک"داشتم گزارش‌ها ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط