{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت نهم

پارت نهم
جلو خونه اکسو پیاده شدیم .بکی تا مارو دید امد طرفمون و مارو به طرف مینی ون هاشون برد.

استیسی

دیشب نخوابیده بودم و یه عالمه غذا درست کرده بودم.شاید از بیرون باهاشون سرد باشم ولی خب منم یه دخترم دیگه چقدر من مهربونم اخه.(چقدر پپسی خوشمزس)خب بیخیال از اون ماشین ها پیاده شدیم و جلوی اون خونه کذایی واستادیم . هیچ کس نمیدونست اون تو چه خبره فقط میدونستیم که شاید بمیریم.نگاه به بچه ها انداختم هیچ کس جلو نمی رفت . خودم رفتم جلو و در زدم . در خود به خود باز شد و ما ۱۹ تا وارد شدیم. وارد خانه مرگ......

کریس

وارد اون خونه که نات مای استایل بود شدیم این وروجک(کامیلا)دوشت واقعا میرفت همه جارو بگرده . که سوهو داد زد :کامیلاااا لطفاااا الان نه ما هیچ چیز از این خونه نمی دونیم .اونم که انگار ترسیده بود باشه گفت و نرفت همه باهم وارد یه راهرو شدیم که دو تا اتاق داشت که تو یکیش یه تخت بود و کمد همین اون یکی هم خالی .

اما

وارد اون اتاقه که تخت داشت شدیم و وسایلمون رو گذاتیم چون سر ظهر بود قرار شد اول یه چی بخوریم بعد بریم دنبال ماجرا جویی. استیسی در اون چمدونش رو باز کرد بوی غذا تو کل خونه پیچید
بکی:حالا فهمیدم چرا بهم گفت غذا نخوری می فهمی. بعد رو کرد به اسی و گفت : استیسی جوووون من که عاشقتم
کریس:شما خیلی گه خوردی عاشق ایشون باشی
واااااات من دیگه رد دادم عجیب بود اسی هم فقط یه لبخند زد و به بچه ها غذا داد😶😶😳😳😳
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۰غذا رو خوردیم اولین بار بود که اسی انقدر مهربون شده ب...

پارت ۱۱داشتیم می رفتیم در رومون بسته شد .اسی- خاک تو اون فرق...

پارت هشتم سوهو : ببینید ما داشتیم می رفتیم کمپانی که جلوی در...

پارت هفتهممون به بهترین شکل لباس پوشیدیم .اما تاپ سفید ,پیره...

خسته از عشق.پارت دوم..جونگ کوک:آره...ما عاشق همیملبخند بغضی ...

پارت ۱۰۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط