{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وحشی

وحشی
پارت 21
+۱۸
از روی پاش بلند شدم
تهیونگ: کجاا
ات: همینقدر کافیه بریم باز نگن کجان نمیان چرا
تهیونگ: همش فرار میکنی
ات: اره بریم
ویو تهیونگ:
رفتیم جلو نشستیم ماشینو روشن کردیم و حرکت کردیم
10 مین بعد
تهیونگ رسیدیم اونا دریا (اشاره به دریا)
ات:اوم پیاده شو
تهیونگ: چشم
پیاده شدیم رفتیم سمت ماشین عمو اینا
عمو تهیونگ:پسرم چقدر دیر کردین فکر کردیم گم کردی
تهیونگ: ببخشید تو راه وایستادیم یه اب معدنی برای ات گرفتم
زن عمو تهیونگ: بیاین بریم حالا وسایلو بردارید
تهیونگ: چشم
وسایلو برداشتیمو رفتیم به سمت ساحل
ات: چه خونه سوسیسی های قشنگی خیلی دلم میخواد یه همچین خونه ای داشته باشم
تهیونگ: واقعا
ات: اوم صندلیارو بزار
تهیونگ: چشم
ویو ات:
تهیونگ صندلی هارو گذاشت منم وسایل رو گذاشتم کنار صندلی ها و رفتم جای خونه سویسی چندتا عکس از خونه ها گرفتم که تهیونگ اومد پیشم
تهیونگ: بگیرم
ات: نه بابا گرونه
تهیونگ: دوس داری
ات: اره خیلی قشنگن
تهیونگ رفت پیش نگهبان خونه ها منم پشت سرش رفتم
تهیونگ: یه شب خونه میخوام
نگهبان: بله لطفا حساب کنید کلیدو بهتون میدم
تهیونگ: مرسی بفرمایید (کارتو داد)
نگهبان بفرمایید این هم کلید
تهیونگ: مرسی
ات: تهیونگ من نمیخوام خیلی داری خرج میکنی
تهیونگ: همش فدای یه تار موت
ات: تهیونگ... مرسی
با تهیونگ رفتیم پیش بقیه جونگ وو و عمو داشتن اتیش روشن میکردن
ات: من از بوی دود بدم میاد یکم دورتر میشینم
عمو تهیونگ: چرا دور بشینی یه سمتی بشین که دود بهت نخوره
ات: باشه حالا من برم وسایلمو ببرم داخل خونه
عمو تهیونگ: شب اینجا میخواین بخوابین
ات: اره تهیونگ خونه گرفت
جی یه اون: پس برو توم یه خونه بگیر
ات: عمو جان خیلی گرونه همین خونه رو باهم استفاده میکنیم دیگه
تهیونگ: اره خوبه
ات: تو خونه سه تا تخت هرکی هم خواست بیرون میخوابه الان فقط بریم وسایلو ببریم تو خونه
جی یه اون: الان میام
ات: باشه
ویو جی یه اون:
با ات رفتیم تا جای ماشینا و وسایل رو برداشتیم و بردیم گذاشتیم داخل خونه که تهیونگ گرفته بود مارشملو ها رو از توی کیفم برداشتمو رفتیم پیش بقیه
جی یه اون: اینم مارشملو
همه: مرسی
ات: خودتم بشین
دیدگاه ها (۸)

فیک تهیونگ

dark love

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p15 کوک: باشهته د...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

شب تولدم فصل 3پارت 3ات: چیکار میکنی تو گوشیت؟ جونگ کوک: هیچی...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

رمان

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

پارت دوم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتزنگ خورد و من و جیا رفتیم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط