{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب های یخ زد

𝗽𝗮𝗿𝘁 ²
𝐧𝐚𝐦𝐞 𝐧𝐨𝐯𝐞𝐥: قلب های یخ زد

دو مرد جلو در ایساده بودن و دوتا مرد پشت سرشون که انگار بادیگاردهاشون بودن، یکی از اون مردها قد بلند، مو مشکی، صورت زاویه دار، پرسینگ و صورت سرد و قهوایی که انگار هیچ احساسی در انها معنی نداشت
پشت سرش مردی قد بلند چشم ابرو مشکی، صورت زاویه دار و مستطیلی، و نگاه سرد و خشن، و یک لبخند که اصلا معنی لبخند رو نداشت بیشتر شبیه یک هشدار خاموش بود
هردو کت های گرون قیمت و خوش فرم پوشیده بودن اما مهمتر از لباس ها جو بود که با خود اورده بودن؛ بوی باروت، قدرت، خط قرمزهایی که نباید از انها عبور کرد.

مرد مو مشکی قدمی جلو گذاشت، بدون حتی نکاه کردن به لارا نگاهش را به داخل اتاق به جولیا انداخت که پشت سر لارا بود، و خیره ماند. نگاهش مثل تیغ یخ بود.
تهیونگ، اما با نگاه خطرناکش، لارا از سر تا پا ورانداز کرد
تهیونگ: دختر... فکر کنم یکم بلندتر از این حرفا حرف میزدی، مگه نه؟ این اتاق مال ما نیست که گیر بدیم یا داد بزنیم اما دیوار ها نازکه، اعصاب داداش منو و بهم ریختی.(با سردی و صدای بم)

قلب جولیا هشدار داد، درد تیزی در قفسه سینه اش پیچید جوری که انگار با تیغ رو قلبش خط میندازن، دستش رو روی سینه اش فشار داد و با عجله جلو امد و جلوی لارا وایساد
جولیا: ببخشید.. خواهش میکنم.. ببخشید مارو.. دوستم بی توجهی کرد. من معذرت میخوام دیگه تکرار نمیشه.. ما تازه اومدیم وـ..(با لکنت و ترس و التماس)

صدای ارام و لرزان جولیا، نگاه جونگکوک را به خودش جلب کرد، دخترک رنگ و رو رفته بود، دستش را روی قلبش گذاشته بود. زیبایی اش در ان لحظه، با آن چشمای اشکی و لرزش لب های صورتی اش، نوعی اسیب پذیری داشت که جونگکوک تا به حال تو زندگی اش ندیده بود، یک اسیپ پذیری واقعی، نه بازیگری، اما این احساس هم برایش اشنا نبود و ان را پس زد.

اما لارا دوست نداشت رفیقش جلو بقیه سر خم کنه و التماس کنه دست جولیا رو گرفت
کنار کشید
لارا: به تو چه مربوطه؟ ما هر چقدر دلمون بخواد داد میزنیم، و در ظمن این هتل که ماله پدرت نیست برو گمشو یک هتل دیگه که دیوارش کلفته.(با اعصبانیت)

تهیونگ ابرویی بالا انداخت و نگاه جونگکوک کرد که هنوز داشت نگاه جولیا میکرد و نگاهش قبل بود روی جولیا که داشت التماس میکرد
جولیا: لطفا لارا... بس کن تروخدا..(با لکنت و ترس) و از پشت ارنج لارا رو گرفت و میکشید عقب

اما لارا خونش به جوش اومده بود و بعد لارا با اعصبانیت نگاه جونگکوک کرد با بی توجهی به حرف های لارا داشت به جولیا نگاه میکرد
لارا: چرا زل زدی به رفیق من؟ برو گمشو کنار مرد یخی.

سکوت، سکوتی مرگبار

ادامه دارد:)
خماریییی🩷✨
این پارت چطور بودد؟
دیدگاه ها (۳)

𝗽𝗮𝗿𝘁 ³𝐧𝐚𝐦𝐞 𝐧𝐨𝐯𝐞𝐥: قلب های یخ زدلبخند تهیونگ بازهم گشادتر شد،...

𝗽𝗮𝗿𝘁 ¹𝐧𝐚𝐦𝐞 𝐧𝐨𝐯𝐞𝐥: قلب های یخ زدهتل «لوته» سئول، در شب های پا...

𝐢𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐧𝐚𝐦𝐞 𝐨𝐟 𝐠𝐨𝐝𝐧𝐚𝐦𝐞 𝐧𝐨𝐯𝐞𝐥: قلب های یخ زده𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: عاشقانه، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط