{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PR

#P𝗔R𝗧 : 62
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
+چیو باید بدونم که نمیدونم؟

ــ بعد هانول ، قسم خوردم دیگه سمت هیچ دختری نرم . جوری دوسش داشتم که رفتنش منو کشت روحمو سوزوند ، جسممو به خاک سیاه نشوند و قلبم رو تیکه تیکه کرد
چندبار خودکشی ناموفق داشتم ، قرص‌های تلخ که گلومو می‌سوزوندن ، سیگارهایی که ریه‌هامو پر از دود مرگ کردن ، خلاف‌هایی که روحمو سیاه‌تر کرد
تبدیل به هیولایی شدم که شب‌ها تو کابوس‌هام التماس می‌کنه بکشمش.

لارا برای لحضه ای حس شونش که سر جونگکوک روش بود خیس شد باورش نمی‌شد این مرد قوی و بی احساس داره می‌شکنه

جونگکوک با صدایی لرزون ، شکسته ادامه داد:

ــ اما تو ... وقتی چشاتو دیدم قلب مرده‌ام زنده شد ، عمیق‌تر از هانول ، پر از ترس از دست دادنت با اینکه هیچوقت نداشتمت.

لارا شوکه ، هر کلمه‌ش مثل خنجر زهرآلود تو قلبش فرو می‌رفت ، نفسش بند اومد ، اشک‌هاش سرازیر شد. توی دلش زمزمه کرد:

+نه لارا وقت این چیزا نیست..باید دنبال تهیونگ بگردم!

چرخید، نگاهی به جونگکوک انداخت؛ صورتش پر از التماس ، چشمای قرمز ، لب‌های لرزان ، صدای قلبش مثل طبل مرگ تو گوشش می‌پیچید. [این عشق واقعی بود، اما وحشتناک، مثل سـم شیرین.] دستی لای موهاش کشید تا آرومش کنه، اما جیغی دلخراش از ته راهرو قلبشو فشرد..

وحشت زده به جونگکوک نگاه کرد چندقدم عقب رفت و نفس زنان به سمت صدا دوید جونگکوک هم به ناچار پشت سرش راه افتاد
لارا با تمام سرعتش به سمت صدای اشنایی دویید
سالن تاریک ، انتها خالی ، هیچ کس نبود ولی صدای هق هقی از توی اتاق روبه روش میومد به سمت اتاق رفت که جونگکوک داد زد:

ــ نرو دختره‌یِ سرتق! خطرناکه

لارا توجهی به حرفش نکرد و وارد اتاق شد..با صحنه روبه روش خشکش زد
جیسو با چاقویی خونی بالای سر جنی وایستاده بود
رنگش پریده بود و با ترس به جنی نگاه میکرد
با دیدن لارا چاقو رو به سمتش گرفت و کمی جلو اومد با ترس زمزمه کرد:

جیسو:من نکشتمش

لارا به سختی بغضش قورت داد نگاه کوتاهی به جنی کرد و بعد به جیسو..

جیسو درحالی که گریه میکرد داد زد:من نکشتمش لـعـنتی

لارا فقط با بهت بهش نگاه میکرد دیگه به چشم هاش اعتماد نداشت نمیدونست چی رو باور کنه و چی رو باور نکنه با خیال اینکه همه این ها یه کابوسه گفت:

+تو واقعی نیستی

جیسو:بگو که باورم میکنی..من..من فقط از خودم محافظت کردم

لارا داد زد:

+تو فقط یه قاتل تو خواب منی

در همین لحضه جونگکوک سریع وارد اتاق شد نگاهی به جیسو و چاقوی توی دستش کرد بعد نگاهش به جنی
پشت سر لارا وایستاد

لارا که انگار عقلش رو از دست داده باشه از جونگکوک فاصله گرفت و چاقوی توی دست جیسو رو گرفت:

+میخوام از این کابوس لـعـنتی راحت بشم

جونگکوک ترسیده یک قدم به سمتش رفت اما لارا جیغ زد و عقب رفت

ــ تو دیوونه شدی؟

+اره واقعا..داغونم ببین یه کابوس چیکار کرده باهام احساس میکنم هر لحضه ممکنه مغزم بترکه همه این اتفاق ها یه کابوسه مگه نه جونگکوک؟

جونگکوک چیزی نگفت که لارا اشک هاش شدت گرفتن چاقو رو کمی به شکمش نزدیک کرد و جیغ زد

+دیگه بسه

چاقو رو محکم به سمت دلش برد قبل اینکه کاری کنه جیسو پرید چاقو رو ازش گرفت و پرتش کرد روی زمین:

جیسو:فکرمیکنی برای ما آسونه؟

ــ وات؟

جیسو:راحته که خواهر خودت رو بکشی؟

لارا با تعجب پرسید

+خو..خواهر؟

جیسو روی زمین افتاد با گریه و هق هق گفت

جیسو:جنی..اون خواهر ناتنیم بود..لعـنت بهم...من اونو کشتمش!

...
دیدگاه ها (۹)

#P𝗔R𝗧 : 61〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

سلامم علیکم بچه ها به احتمال زیاد این پیجم مسدود بشهاین پیجم...

#P𝗔R𝗧 : 60〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط