{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلت که گرفت...

دلت که گرفت...
حرفت راکه نفهمیدن...
دنیایت که سردشد...
احساس مردگی افکارکه کردی...
آرام شدنت راازکسی
جزخودت
تمنا نکن
که بس نامهربانند مردم این حوالی...
که دیر...
خیلی دیر...
میفهمندکه دستانت برای گرفتن تنهابود.
دیدگاه ها (۳)

برای دلم دعاکنیددلم خواب بی کابوس می خواهددلم کمی خدامی خواه...

بیشترین جایی که بودمتوخودم بود....

میشه چندتا رمان خوب معرفی کنین؟؟

سلامتی دخترایی که سرشون بره چادرشون نمیره٬سلامتی دخترایی که ...

چندپارتی جین

پارت ۹۵ | «قبل از اینکه همه‌چیز عوض شود...»یک هفته بعد...اجر...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ هر بار که این ج...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۵ بعد از کلاس ، چهار امگا در حیاط مدر...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

فیک : بین راندها

فرض کن قیامت🏜 شده ونامه اعمالت رو آوردن...📜توش نگاه می‌کنی👀 ...

پارت ۱۶ صبح روز بعد...همین که آریانا وارد مدرسه شد، حس عجیبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط